![]() |
!!!!!! به ديوونه خونه عشاق خوش اومديد
!!!!!!
|
![]() |
|
Band 0098 - Boro Halesho Bebar Ali Pishtaz Ft. Kasra & Hani & Mani – Titish Mamani Amir Tataloo Ft. Amir Rezaya & Armin 2@FM & Ardalan Tomeh - Hal Giri Arash Ft. Hamid Manfi Ft. Arash Majhool - All Dise |
|
یک روز عشق ، دیوونگی و فضولی قایم باشک بازی میکردن عشق پشت بوته ی گل سرخ قایم میشه فضولی جای عشقو به دیوونگی نشون میده دیوونگی یک شاخه فرو میکنه تو بوته ی گل سرخ و از آن روز به بعد دیوونگی میشه عصای دست عشق |
|
با سلام و خسته نباشید به حضار محترم در داخل سالن
چه خطر؟ حالا من اومدم ولی نیومدم زر بزنم اومدم نصیحتتون کنم که به خونه ی دوم من سر بزنید و در نظر سنجی من شرکت کنید میخوام ببینم کیا تا بحال اومدن از کنارش رد شدن یه دیدی به داخلش زدن یه دری بزنین یه نظر بدین اونجا هم مثل اینجا یه جای دنج و ساکت ولی پر از دیوونس این آدرس: آدرس وبلاگ 360 دیوانه روانی یا بطور کامل : اینم از عکس دیوانه روانی: |
|
!!! یک خبر
!!!
|
|
سلام سلام
من پشیمون شدم دوری از دیوونه خونه یعنی مرگ من تسلیت می گم به دشمنام چون من برگشتم ( قابل توجه دیوونه روانی ) بچه ها من برگشتمممممممممممممممممممممممممممممممممممم با یه مطلب توپ هم برگشتم
آقایون ( زز ) که از مملی طرفداری نکردید شانس آوردین وگرنه منقرض می شدین
گذشت زمان مرد سالاری
خوب خانم ها بخونید و آینده ی آقایون رو ببینید فکر می کنند چون اسمشون مرد هست می تونند هرچی می خوان به ما بگن ولی من دیوونه ای مثل خودت اینجا اعلام می کنم من تو این دیوونه خونه از حق همه ی خانم ها دفاع می کنم و حالا :
|
|
!!! !!! طرز تهیه ی مرد !!!
!!!
|
|
سلام سلام
من اومدم بعد یه مدت ولی امیدوارم با دست پر باشه البته برای دختر خانومای گل گل
مریم جون یه مدته قرصاشو بهم نداده یه خورده حالم بده ببخشید اینطوری حرف می زنم ( عاقلی )
خوب آقایون با عرض معذرت باید طرز تهیه ی شما رو آموزش بدم
براي تهيه اين عنصر بايد مقدار زيادي اسيد دروغگويي مكاري زيادي كلريد غرور بيجا اضافه و در آخركافيست كمي بي كربنات هيزي كاذب يافت مي شود !!!
(شرمنده از آقایون)
|
|
!!! بازگشت دیوونه ی پشت کنک وری
!!!
|
|
دو دو تا هشت تا سه چهرتا بیست و چهارتا چهار شش تا سی و هفتا هشت هلفتا پلنگ و شیشتا عسلی ؟عسلی؟ بله مریم جون چی کار داری؟ دارم جدول ضرب حفظ می کنم کجایی بابا پشو بیا این پول رو بگیر برو زبون بخر وا مریم جون زبون واسه چی ؟ من خودم زبون دارم شما هم که زبون داری پس کی زبون می خواد ؟ ای وااای از دست تو من باورم نمی شه تو دیوونه باشی ولی بعضی وقتا به باور خودمم شک می کنم بچه
منظورم شیرینی زبونه وا مریم جون خاک به سرم زبون هم مگه شیرین و ترش داره؟ این کله پاچه فروشی محل هم عتیقسا ببین عزیزم کله پاچه فروشی نه باید بری شیرینی فروشی آهان خوب زودتر بگو خوب حالا چه خبره؟ یعنی نمی دونی؟ نه برو شوخی نکن هر چی خبر دست اوله اینجا از تو می شنویم ای بابا مریم جون پیر شدم رفت حالا چه خبره؟ عسلی کنکور قبول شدی !!! کنکور ؟؟؟؟؟؟؟؟ کنکور چیه ؟؟؟ خوردنیه؟؟؟؟ ای وااای عسلی کنکور همونی که بخاطرش همش کتاب دستت بود آهان اَ اَ اَ مریم جون بی سواد کنک ور بابا ، اینو که خودمم می دونم البتها ا ز عجایب بود با اون مغز
نخودی من احتمالا اشتباهی پیش اومده !!!!! حالا زبون واسه کی می خوای ؟
می خوام برم به همه شیرنی بدم ، منو سربلند کردی می خوام بگم دیوونه جونه من عسلی من چی بود؟
آهان کنک ور قبول شده. ای بابا مریم جون بی خیال تو که می دونی بابای من از علاقه ی زیاد نمی زاره من ازش دور شم مثل 4 سال
پیش نه عزیزم 4 سال پیش یه شهر بیرون دیوونه خونه قبول شده بودی اما الان تو شهر خودمونی وای مریم جون شوخی می کنی یعنی من الان دانش جویای دانش پژوهستان دانش ااااااا چه می دونم وای
الهی امیر آقا فدات بشه
وا عسلی خدا نکنه چرا از شوهر من مایه می زاری؟ می گم مریم جون حالا بیا با هم بریم با این پول زبون بخریم خوب من که همون اول گفتم نه بابا از اون زبونا. می ریم دوتایی 2تا سیخ زبون می زنیم تو رگ آئورت و میایم به هیچ کسم نمی گیم وای خدااا عسلی من موندم تو چطور کنک ور قبول شدی اون زبون نیست جیگره 2 سیخ جیگرررر می دونم بابا اینو گفتم دوره هم باشیم بخندیم اصلا بزار بریم همون جیگر بخریم بیاریم کشک بریزیم روش
بشه کشک جیگر واااااااای دیوونه ای مثل خودت اون بادمجونه کشکه بادمجون آقا داوود بدوووو باز دیوونه ای مثل خودت
قاطی کرده اصغر آقا بیا طنابم یادت نره عسلی فرار نکن بیا نقل بهت بدم نمی خوام مریم جون می خوام جیگر با کشک بخورم آی لای لای لای زبون بهتره یا جیگر ها لای لالای لایییییییییییییییی وای سلام دوستان گلم خوبین خوشین سلامتید ؟؟؟ دلم برای همتون تنگ شده خیلی رم شلوغه هنوز وقت نکردم برم سلمونی سرمو خلوت کنم از اون دوستانی که همیشه به یاد ما هستند صمیمانه و دیوونه وار تشکر می کنم دوست داره همه ی شما
عزیزان مهربون
|
|
سلام سلام چطوريد برو بچز
ما ديوونه ها رو نمي بينيد عاقليد ؟ يــــــــــــــا هر روز ديوونه تر از ديروز دينگ دينگ
چه خبرا؟ خوبيد ؟ خوشيد ؟ سلامتيد ؟ واي كه چقدر دلم براي شما تنگيده بود اين نخود كوچولوي نرسيده همش داشت وز وز مي كرد كه امروز يه چيزي بنويسم
باورتون نمي شه با اينكه خيلي كوچيكه و رشدشم تازه ناقص بوده داره درس مي خونه الان مي گين اي داده بيداد ديوونه و درس؟ مگه مي شه . من همينجا اعلام مي كنم بله مي شه و خواهد شد هم نباشه بعدا ديووونه مي شه از بس قواعد و فرمول و چميدونم از اين چيزا تو مغزش مي كنند اون مغز مي شه نخود البته فكر كنم من كه يه نخود كوچولو و نرسيده دارم وقتي اينا توش بره ديگه منفجر مي شه . راستي شما اسم كنك ور رو شنيديد من كه 4 سال پيش شنيدم از اسمش خوشم اومد كنك ور ولي معنيشو نفهميدم واسه همينم خوشم اومد و رفتم دنبالش تا معنيشو بفهمم بعد بهم خبر دادن كه بيا برو يه جا كه اسمش دان شگاه بود ولي من چون حاضر نبودم از پيش مريم جون تكون بخورم و همينطور بابام سفارش كرده بود از من مراقبت ويژه به عمل بياد ( آخه نه اينكه خيلي دوسم داره ) من اونجا نرفتم و موندم تو ديوونه خونه و ور دل مريم جون حالا بعد گذشت 4 سال دوباره مي خوام برم ببينم اين كنك ور چيه البته اندفعه چون 4 سال بزرگتر شدم شايد موفق بشم بفهمم يعني چي حالا نيدونم .
اينارو گفتم تا شايد منوبه ديوونگي خودتون ببخشيد و به من حق بدين كه چرا كمتر مزاحمتون مي شم و رو اعصابتون مسابقه دو مار – ا – تون مي زارم ( راستي من انقدر اين آقاي مار رو دوست دارم ) اسمشم قشنگه ‹ ا› فاميليشم كه خيلي باحاله ‹ تون› هميشه دلم مي خواست اسمم ا- تون باشه چون بعضي وقتا اين جعبه كه گوشه خونمون بود مي گفت دو – مار – ا – تون و باباي من مي دويد جلوي اون جعبه مي شست .البته من اين دو رو كشف كردم دو منظورش همون 2 يعني همون عدد كه بعد 1 مي ياد
و قبل 3 يعني در اصل بين 3 و 1 البته مي شه گفت اگه 6 رو از 4 ضرب كنيم نه ببخشيد 4 برابر 6 رو
حساب كنيم مي شه امممممممم . اي بابا يادم رفت اون نوشته ي مريم جونو بيارم همه ي اين عددا رو برام
نوشته بودااااااااا حيف شد . اصلا خودتون بريد كشف كنيد كه دو چيه ...
راستي گفتم مريم جون اين و بگم كه خلاصه مريم جون از ماه برگشت آخ كه چقدر دلم براش تنگ شده بود
البته مي دونيد به نظر من مريم جون نيست آخه مريم جون اين شكلي نبود اين خانومه كه اومده فقط صداش
شبيه اونه . مريم جون من يه ابروهايي داشت يه دست ابرو صاف و صوف و تر و تازه ولي اين خانومه
انگار اصلا ابرو نداره البته بگما خيلي خوشگله تا اومد همه بهش تبريك گفتن من پيش خودم گفتم يعني ماه
رفتن انقدر مهم بوده كه همه بهش تبريك مي گن . وقتي اومد پيش من گفت سلام ديوونه اي مثل خودت با
اخم گفتم سلام مريم جون چرا اسم منو يادت رفت . با تعجب پرسيد مگه تو ديوونه اي مثل خودت نيستي ؟
گفتم مريم جون اون همه رو به ماه باهات حرف زدم گفتم همه به من مي گن عسل باز الان مي گي ديوونه
اي مثل خودت با تعجب بيشتر گفت من نبودم چي شده مگه . گفتم از هركي سراغتو گرفتن گفتن مريم جون
رفته ماه . عسل ببين همه بهم مي گفتن عسل . مريم جون زد زيره خنده حالا نخند كي بخند با بغض نگاش
كردم گفتم چي شده گفت هيچي عسلكم به هواس پرتي خودم خنديدم منم نيشم تا بنا چشمم باز شد گفت خوب
ديگه چه خبرا ؟ بلقيس خانم چي شد ؟ با هم بودين خوش گذشت ؟ گفتم چي بگم كه نگفتنم ...... ( بقيشو بلد
نيستم ) راستش روز اول كه رفيق كچل منو مجبور كرد با دو تا چوب راه بره و به پاش يه عالمه پارچه سفيد
ببنده البته اونقدراون پارچه سفت بود انگار از سنگ ساخته بودنش منم جاي دفتر نقاشي روي اون نقاشي
مي كردم روز دوم هم كه زد كله ي خالي از نخود يكي ديگرو شكوند روز سوم هم تا حالا نديدمش . مريم
جون گفت اي بابا عجب بلقيس خانم خشن بوده . گرم گفتگو بوديم كه يكي از دوستان اومد گفت مريم جون
آقا امير زنگ زده كارتون دارن و مريم جون از من خداحافظي كردو رفت طرف دفتر .
من هر چي با خودم كلنجار رفتم كه اين آقا امير كي هست و چه ربطي به زنگ داره و از همه مهمتر به
كارتون چه ربطي داره نفهميدم . آخه كارتون ماله بچه هاست تازگيها م همش رادرانر و پلنگ صورتي و
موش و گربه نشون مي ده مريم جون بايد خجالت بكشه كه با آقا امير مي شينه كارتون مي بينه . حالا
بيخيال انقدر امروز حرف زدم خسته شدم برم يه خورده تو پارك قدم بزنم : آي ي ي دلم آي ي ي تنگيده آ ي ي ي موز ديگه قديمي شده آ ي ي ي من ديگه سوالي ندارم بپرسم آ ي
ي ي سيگار بهتر است يا نيدونم ؟ لاي لاي لالاي لاي اي بابا ولم كنيد بابا بزاريد يه خورده شعر بخونم بي ذوقاااااااااااا صدا به اين قشنگي آي ولم
كنيددددددددددددددد خر پف خر پف خر پف راستي من از ديوونه هاي ديگه بي خبرم هر چي آف مي زنم كسي جوابمو نمي ده مجبورم اينجا بگم كه هيچ
كدومتون نمي خواين به داد منو مملي برسين ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ نكنه خدايي نكرده عاقل شدين ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ اعضاي ديوونه ي ديوونه خونه كجايينننننننننننننننننننننن؟؟؟؟؟؟؟؟؟
|
|
خوب دوستان امروز ميخوام بگم : وقتي داداشي ميخواد بره سربازي ماماني خيلي ناراحته .... آخه کاکول زريش(کچليش)از پيشش ميره ......... وقتي داداشي داره ميره سربازي همين طور براش گريه کن بعد اينکه داداشي رفت و اومدي خونه زود برو اتاق داداشي در رو هم قفل کن بعد صدايي گريه کردن در بيار حالا همه رفتن .... و تو خونه تو هستي و ماماني.... بابايي هم رفته سر کار.ماماني هم خيلي ناراحته شروع کن و اداي داداشي رو در بيار ممکنه ماماني عصباني بشه و با جارو بيفته دنبالت۳۴۳۳۴ دور ماماني رو تو خونه دنبال خودت بچرخون يادت باشه کمتر از ۲۴۱۲۴ نشه برو تو اتاق داداشي هر چي عکس تو در و ديوار بود پاره کن سي دي داداشي رو بردار روش يادگاري بنويس يادت باشه همون سي دي که داداشي خيلي دوست داشت هر وقت داداشي زنگ زد زود گوشي رو بردار به ماماني فرصت نده نذار ماماني با داداشي صحبت کنه راستي يادت باشه همه اين کار ها رو وقتي کن که بابايي خونه نيست هر وقت بابايي اومد خونه بشين پيشش خوب حالا داداشي ميخواد بياد مرخصي همين که صداي در رو شنيدي به ماماني فرصت نده همين که پريدي بغل داداشي شروع به بوس کردن (از بغل داداشي پايين نيا ) ازش سواري بگير ........ ۶۴۴۵۶۵۴ دور ....... کنار داداشي بشين بهش بگو دلم برات يه ذره شده بود (بازم اين کچل پيداش شد نبود راحت بوديم ها هر وقت از کنار داداشي رد شدي يه بوس بهش بده هر وقت ماماني خواست قربون صدقه داداشي بره زود بزن زير گريه هر وقت ماماني خواست يه دل سير داداشي رو نگاه کنه هر وقت ماماني و داداشي خواستن با هم حرف بزنن هر وقت داداشي رفت سراغ سي دي که دوست داشت اگه داداشي پرسيد چه بلاي سر عکساش اومده خوب حالا مرخصي داداشي تموم شده بايد برگرده پادگان مي دوني که بايد چي کار کني؟ وقتي داداشي ميره تا ۴۶۴۴۳ کيلومتري براش دست تکون بده خوب داداشي رفت و اومدي خونه
جوات های قرن -------------------------------------------- به روش اراذلی ( جواتی) بستونه دیگه دیگه فکر کنم این آپ ترکید زیادی هال بدم بهتون پررررو میشید در ضمن در یک حرکت بشر دوستانه اعلام میکنم هر کس هر آهنگی رو که دوست داره روو وبش بذاره بگه تا کدش رو بهش بدم چه کنم دیگه رئیس شدن این گرفتاریهارو هم داره باید هوای دیوونه های دیگرو هم داشته باشم راستی به علت شروع امتحانات یه چند وقتی دیوونه خونه عشاق نمیآپه برید به درس و مشقتون برسید دیوونه ها در ضمن نظر هم بدید نمیمیرید ........ پس تا یه آپ عظیم دیگه ........ ::::::: دیوونه باشید و سر هال :::::: :::::: ممل دیوونه :::::: ::::::: دیوونه خونه عشاق ::::::
!!! ادامه دیوانه نویسی !!! |
|
!!! !!! عشق اولین مطلب سال 1385 !!!
!!!
|
|
!!! آفرينش زن !!!
خداوند براي آفرينش زن چنين كرد :
روشني شادمانه آفتاب ، گريه ابر، گريز پايي نسيم ، خود نمائي طاووس ، کمروئي خرگوش ، سختي الماس ، نواي دسته زنبوران ، شيريني انگبين ، خونخواري ببر، تابش گرم آتش، سردي برف، پرگوئي زاغچه، نواي نوازشگر قمري، وفاي مرغ حقّ، دروئي کلنگ را گرفت و با هم درآميخت و از اين همه زن را آفريد و به مرد عطا کرد. مرد پس از هشت روز به نزد برهمن بازگشت و گفت: بار خدايا ، آفريده اي که به من عطا کردي زندگي مرا تلخ و تباه ساخته و دائم شکوه و شکايت مي کند و آرام نمي گيرد. همه اوقات خود را صرف او مي کنم .او را از من بگير . آنگاه برهمن زن را از مرد پس گرفت . هشت روز ديگر سپري شد و مرد بار ديگر نزد برهمن آمد و گفت : پروردگارا از آن دم که آفريده ات را به تو پس دادم سخت تنهايم بياد مي آورم آن اوقاتي را که در برابر من مي رقصيد و سرود مي خواند و بياد مي آورم چگونه از گوشه چشم به من نظر مي افکند و با من بازي مي کرد و در آغوشم مي گرفت او را به من بازگردان .
برهمن زن را به او باز پس داد . پس از سه روز باز مرد به نزد برهمن رفت و گفت : بار خدايا درست نمي فهمم ولي يقين دارم که زن بيشتر براي من زحمت است تا لذت . برهمن رحم کن و مرا از دست او برهان . ولي اين بار برهمن سخت بر او بانگ ز د : برو هر چه مي خواهي بکن . مرد فرياد برداشت : نمي توانم با او به سر برم . برهمن گفت : بي او هم قادر به زندگي نيستي . و مرد همچنان که اندوهناک دور مي شد زير لب غر مي زد
واي بر من ، نه با او مي توانم سر کنم و نه بي او قادر به زندگي هست
!!! عشق از نگاه کودکان !!!
جمعی از متخصصان این سوال را از کودکان بین ۴ تا ۸ ساله مطرح کرده اند که " عشق به چه معنی است؟! " پاسخ هایی که دریافت کرده اندبسیار وسیع تر و عمیق تر از آن بوده که حتی کسی بتواند تصور کند.بخوانید و خودتان مشاهده کنید. --------------------------------------
۸ ساله : از زمانیکه مادر بزرگم دچار آرتروز شد.دیگر نمیتوانست خم شود و ناخن های پایش را لاک بزند،از آن به بعد همیشه پدر بزرگم این کار را برای او انجام میداد.حتی وقتی که دست های خودش هم دچار آرتروز شد. این عشق است. --------------------------------------
۴ ساله : وقتی کسی شما را عاشقانه دوست دارد ،شیوه بیان اسم شما در صدای او متفاوت است و تو می دانی که نامت در لبهای او ایمن است. ------------------------------------
۶ ساله : عشق یعنی آن هنگامی که برای خوردن غذا با کسی بیرون می روی و بیشتر چیپس خود را به او میدهی بدون آنکه توقع متقابلی داشته باشی. ------------------------------------
۴ ساله : عشق آن چیزی است که در اوج خستگی ، لبخند را به لبانت می آورد. ------------------------------------ ۷ ساله : عشق یعنی آن زمانی که مامان برای بابا قهوه درست میکند و برای اطمینان از خوبی طعمش کمی از آن را می نوشد. ----------------------------------- ۷ ساله : عشق آن زمانی است که به شخصی می گویی از لباسش خوشت آمده و او از آن پس ،هر روز آن لباس را می پوشد !! ----------------------------------
۵ ساله : عشق یعنی آن زمانیکه مامان بهترین تکه مرغ را برای بابا می گذارد.
----- با تشکر ------ ----------------------------------------------- با تشکر از ظالمانی که ما را در تهیه این عکسها کمک کردند با تشکر فراوان از بچه هایی که قربانی ظالمان فوق شدند با تشکر از فرزندان دلبندی که در آسایش و آرامش زندگی میکنند با تشکر از شما که این عکسها رو دیدید ولی مطالب رو نخوندید با تشکر بیشتر از دیوونه هایی که مطالب رو خوندند ولی عکسها رو ندیدند بدون تشکر از کسانی که هم مطالب رو دیدند و هم عکسها رو خوندند - چون اصلا وجود ندارند با سپاس فراوان از بچه هایی که عکسشون رو نذاشتیم با تشکر از دوستانی که به زور عضو خبرنامه دیوونه خونه شدند با سپاس از اونهایی که هنوز عضو خبر نامه نشدند ـ ولی حالا میرن میشن ـ بدون تشکر از اونهایی که ایمیلهای زورکی ما رو نمی خونند با تشکر بسیار بسیار فراوان از تو آدم علاف که تا اینجای مطلب رو خوندی با تشکر از دوستانی که به ما سر زدن و نظر دادن ولی ما نه به اونها سر زدیم نه نظر دادیم بدون تشکر از خودم که این همه خسته میشم و مطلب دودر میکنم ـ خسته نباشم ـ ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ- حرف آخر ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ- دیوونه باشی و سر هال ...... ممل دیوونه |
|
همه چیز با یه تولد شروع می شه . . . تولد یه نفر ....
مثل همه آدما که توی یه روزی متولد می شن . اون هم توی یه روز از روزای خدا متولد شده . همه چیز با یه تولد شروع می شه . . . فرق اون با بقیه آدما : فقط برای تو ست .
فقط برای تو . . . و عشق شروع می شه . برای تو . همون روزی که متولد شده . کسی که دوستش داری .
کسی که دوستش داری. حتی اگه اونروز نباشی : حتی اگه اونروز ندیده باشیش .
ولی همه چیز با یه تولد شروع می شه . . . وقتی که اون متولد شد . عشق آغاز شد
عشق آغاز شد عشق آغاز شد . . . .
|
|
شنبه : همون لحظه كه وارد دانشكده شدم متوجه نگاه سنگينش شدم . هرجا كه ميرفتم اونو ميديدم . يكبار كه از جلوي هم دراومديم نزديك بود بهم بخوريم ، صداشو نزديك كرد و گفت : ” ببخشيد “ . من كه ميدونم منظورش چي بود . تازه ساعت 9:30 هم كه داشتم بورد رو ميخوندم اومدو پشت سرم شروع به خوندن بورد كرد . آره دقيقاً ميدونم منظورش چي بود . اون ميخواد زن من بشه . بچه ها ميگفتن اسمش مريمه . از خدا پنهون نيست از شما چه پنهون ، تصميم گرفتم باهاش ازدواج كنم . يكشنبه : امروز ساعت 9 به دانشكده رفتم . موقع رفتن تو سرويس يه خانومي پشت سرم نشسته بود و با رفيقش ميگفتن و ميخنديدن . تازه به من گفت : ” ببخشيد آقا ميشه شيشه پنجرتونو ببندين “ . من كه ميدونم منظورش چي بود ، اسمش رو ميدونستم ، اسمش نرگسه . مث روز معلوم بود كه با اين خنديدن ميخواد دل منو نرم كنه . راستيتش منم ازون بدم نمياد . از خدا پنهون نيست از شما چه پنهون ، تصميم گرفتم با نرگس هم ازدواج كنم . دوشنبه : امروز به محض اينكه وارد دانشكده شدم سر كلاس رفتم . بعد از كلاس مينا يكي از همكلاسيهام جزومو ازم خواست . من كه ميدونم منظورش چي بود . حتماً مينا هم علاقه داره با من ازدواج كنه . راستيتش منم از مينا بدم نمي آد . از خدا پنهون نيست از شما چه پنهون ، تصميم گرفتم با مينا هم ازدواج كنم . سه شنبه : امروز اصلاً روز خوبي نبود . نه از مريم خبري بود نه از نرگس نه از مينا . فقط يكي از من پرسيد : ” آقا ببخشيد امور دانشجويي كجاست؟ “ . من كه ميدونم منظورش چيه . ولي تصميم نگرفتم باهاش ازدواج كنم چون كيفش آبي بود ، احتمالاً استقلاليه . وقتي جريانو به دوستم گفتم به من گفت : ” اي بابا! بدبخت منظوري نداشته “ . ولي من ميدونم رفيقم به ارتباطات بالاي من با دخترا حسوديش ميشه . حالا به كوري چشم دوستم هم كه شده هرجور شده با اين يكي هم ازدواج ميكنم . چهار شنبه : امروز وقتي كه داشتم وارد سلف مي شدم يك مرتبه متوجه شدم كه از دانشگاه آزاد ساوه به دانشگاه ما اردو اومدند . يكي از دختراي اردو از من پرسيد : ” ببخشيد آقا! دانشكده پرستاري كجاست؟ “ . من كه ميدونستم منظورش چيه . اما تو كاردرستي خودم موندم كه چظور اين دختر ساوجي هم منو شناخته و به من علاقه پيدا كرده . حيف اسمشو نفهميدم . راستيتش از خدا پنهون نيست از شما چه پنهون ، تصميم گرفتم هرظور شده پيداش كنم و باهاش ازدواج كنم . طفلكي گناه داره از عشق من پير ميشه . پنج شنبه : يكي از دوستاي هم دانشكده ايم بنام احمد منو به تريا دعوت كرد . من كه ميدونستم از اين نوشابه خريدن منظورش چيه! ميخواد كه من بي خيال مينا بشم . راستيتش از خدا پنهون نيست از شما چه پنهون ، عمراً قبول كنم . امروز صبح در خواب شيريني بودم كه داشتم خواب عروسي بزرگ خودمو مي ديدم . عجب شكوه و عظمتي بود ، داشتم انگشتم رو توي كاسه عسل فرو مي كردم كه ..... مادرم يهو از خواب بيدارم كرد و گفت برم چندتا نون بگيرم . وقتي تو صف نانوايي بودم دختر خانمي از من پرسيد : ” ببخشيد آقا صف پنج تايي ها كدومه؟ “ . من كه ميدونم منظورش چي بود ، اما عمراً باهاش ازدواج كنم . راستيتش از خدا پنهون نيست از شما چه پنهون ، من از دختري كه به نانوايي بياد خيلي خوشم نمي آد . شنبه : امروز صبح زود از خواب بيدار شدم ، صبحانه رو خوردم و اومدم كه راه بيفتم كه مادرم گفت : ” نميخواد دانشگاه بري . امروز جواب نوار مغزت آماده است . برو از بيمارستان بگير . راستيتش از خدا پنهون نيست از شما چه پنهون ، مردم ميگن من مشكل رواني دارم . وقتي به بيمارستان رسيدم از خانم مسئول آزمايشگاه جواب نوار مغزم رو خواستم . به من گفت : ” آقا لطفاً چند دقيقه صبر كنيد “ . من كه ميدونستم منظورش چيه ...... ” برگرفته از بولتون جشنواره دانشجويي اصفهان - ارديبهشت 1381 “ |
|
!!! موز بهتر است یا سیگار !!!!؟؟؟؟
!!!
|
|
امروز دلم خيلي گرفته بود
برات خوبه
مي خوره
بس از اين نقلا خوردم
مي ذاشت و از دست من قايم مي كرد بهم بدن
كجاست يادش بخير همش دعوام مي كرد که چرا از پشت پشتي نقلا رو بر مي دارم مي خورم حتي يه بار
منو زد ولي چون مي دونست من نقل دوست دارم بازم همون پشته پشتي قايم مي كرد تا من پيدا كنم و
براي اينكه پرو نشم هر دفعه كه مي يومدم بخورم دعوام مي كرد و ازم مي گرفت .
ديگه خسته شدم از بس خوابيدم اين مريم جون هم هر دفعه مي ياد مي گه استراحت كن
گرفتم برم بيرون تو باغ نمي دوني چه حالي مي ده هيچ كجا مثل اين باغ رو نديدم دل همه ي اونا كه باغه ما
رونديدن بسوزه
سيگار مي بينه همش ازم مي گيره ميگه اينو بده من جاش يه چيزه خوب بهت مي دم وقتي هم مي گيره باز
نقل مي ده بهم از بس نقل خوردم ديگه بدم اومده
ديروز رفتم تو باغ قدم بزنم يك حالي داد كه نگو گنجيشكا قارقار مي كردن
طرفشون پرت مي كرد اونام بيشتر قارقار مي كردن من كه ديدم خوششون اومده يه سنگ برداشتم پرت
كردم از شادي همشون بال بال مي زدن ولي فكر كنم مريم جونه اونام صداشون كرد كه يه دفعه همشون
رفتن . منم راهمو گرفتم رفتم همشم با خودم مي خوندم دو دو تا هوارتا اينو هر دفعه كه واسه مريم جون مي خونم
مي خنده مي گه بيا اينم جايزت و باز بهم نقل ميده
دو دوتا هوارتا موز بهتره يا سيگار انقده بلند بلند خوندم همه دوستام حتي غريبه هام اومدن دست مي زدن
البته غريبه هاي آشنا همشون مثل خودمن همه شونو دوست دارم
بوديم من مي خوندم دو دو تا اونا مي گفتن هوارتا من مي خوندم موز بهتر است يا سيگار بعد اونا
مي گفتن البته سيگار سيگار
دفعه دست و پامومي بنده تا من بازش كنم و اينطوري با هم بازي مي كنيم
باز مريم جون بهم نقل داد
يادش بخير عجب ديروز باحال بود
هوارتا موز بهتر است يا سيگار دو دو تا هوارتا موز بهتر است يا سيگار يا هاهاهاهاها ي ي ي ي ي دو دو
تا هوارتا موز بهتر است يا سيگار البته سيگار سيگار البته سيگار سيگارررررررررررررر واي مريم جون نه بازم نقل نمي خوام
نقلاي مامانم بده
مريم جونننننننننننننننننننننننننننن ............. خر پف خر پف خر پف ...............
< شاد و پيروز باشيد >
< ديوونه اي مثل خودت > |
|
!!! !!!مملی برگشت به دبوونه خونه !!!
!!!
|
|
شهراپ شبهری صداي پاي دود ·اهل تهرانم ·دهنم سرويس است ·نه که پولي دارم، نه سوادي، و نه حتي ذوقي ·مادري دارم، بدتر از مادر شمر ·دوستاني، همه از لاشخوران ·نه خدايي که در اين دود و صدا ·لاي اين ماشينها، پاي اين بُرجَکها ·روي اين داغي آسفالت، به دادم برسد ·من مسلمانم ·قبلهام خانهء همسايهمان ·جانمازم دختر همسايه، مُهرم لبِ او ·تخت سجادهء من ·من وضو با روش مُفتخوران ميگيرم ·در نمازم جريان دارد کُفر، جريان دارد شرک ·ريا از پشتِ نمازم پيداست ·همه ذراتِ نمازم مُتعفن شده است ·من نمازم را وقتي ميخوانم !!! ادامه دیوانه نویسی !!! |
|
حاج آقا : خودتونو كامل معرفی كنين ... اونو نپوش ! حاجی طاقت مام حدی داره !
|
|
!!!! انشای يك ديوونه كه خودش هنوز نفهميده ديوونست !!!! موضوع انشا: سال گذشته را چگونه گذرانديد؟ قلم بر قلب سفيد كاغذ مي گذارم و فشار ميدهم تا انشاءام آغاز شود. سال گذشته سال بسيار خوبي و پر بركتي ميباشد. سال گذشته پسر خاله ام زير تريلي ۱۸ چـــرخ رفـت و له گـــــــشت و ما در مجلس ترحيمش شركت كرديم و خيلي ميوه و خرما و حلوا خورديم و خيلي خوش گذشت. ما خيلي خاك بازي كرديم. من هر چي گشــــــتم پــــسرخاله ام را پيــدا نكردم. در آن روز پدرم مرا با بيل زد، بدون بي دليل! من در پارسال خـــيلي درس خواندم ولي نتـــوانستم قبول شوم و من را از مدرسه به بيرون پرت كردند. پدرم من را به مكانيكي فرستاد تا كـــــــــــار كـنم و اوســــــتاي من هر روز من را با زنجير چرخ ميزد و گاهي موقعها كه خيلي عصباني ميشد من را به زمين ميبست و دو سه بار با ماشين يكي از مشتريها از روي من رد مي شد. من خيلي در كارهاي خانه به مـادرم كمك مي كنم. مادرم من را در سال گذشته خيلي دوست مي داشت و من را خيلي ماچ مي كند ولي پدرم خيلي حسود است و من را لاي در آشـپزحانه ميذاشت. درســــــال گذشته شوهر خواهرم و خواهرم خيلي از هم طلاق گرفتند و خواهرم بسيارحــــامله است و پدرم مـــــي گويد يا پسر است يا دوقلو، ولي من چيزي نمي گويم چون مي دانم كه بچه اي به اين انـــدازه از هيچ كجاي خواهرم در نخواهد آمد! در سال گذشته مـا به مسافرت رفتيم و با قطار رفتيم. مــن در كوپه بسيار پدرم را عصباني كردم و او براي تنبيه من را روي تخت خواباند و تخت را محكـــم بست و من تا صبح همان گونه خوابيدم! پدرم در سال گذشته خيلي سيگار ميكشد و مادرم خيلي ناراحت است و هــــــــي به من ميگويد: كپي اوغلي، ولي من نميدانم چرا وقتي مادرم به من فحش ميدهد پدرم عصـباني مي شود! در سال گذشته ما به عـــيد ديدني رفتيم و من حدودا خيـــــلي عيدي جـمع كردهام، ولي پدرم همه آن ها را از من گرفت و آنتن مـــــــاهواره اي خريد كه بسيار بــد آموزي دارد و من نگاه نميكنم و پدرم از صبح تا شب شوهاي بينــاموسي نگاه ميكند و بشكن ميزند. پــــــدرم در سال گذشته رژيم گرفته است و هر شب با دوست هايش آب و ماست و خيار ميخورند و ميخندند، گاهي وقتا هم آب با چيپس و ماست موسير! من خيلي سال گذشته را دوست دارم و اين بود انشاي من ... موضوع انشاء : امسال نوروز را چگونه در کرديد؟ امسال سال نو خيلي مبارک بود زيرا در امسال پدرم ما را به شمـــال برده است! اين بهترين مسافرتي است که پدرم ما را آورده است چـــون قبل از اين هيـــچوقت ما را به مسافرت نبرده بود! در راه شمال به ما خيـــلي خوش گذشـــت! ما در راه خيلي چپ کرديم! پدرم ميگفت من ميپيچم ولي نميدانم چرا جــاده نميپيچه! خواهرم يک بار دستش را از پنجره ماشين بيرون آورد تا پوست تخمـهاش را بريزد و يک ترانزيت از کنار ماشين ما رد شد و دست خواهرم از بازو کنده شـــــــــد و ما خيلي خنديديم! ما براي ناهار به اکبر جوجه رفتيم! البته من خود اکــــبر آقا را نديدم ولــــي پدرم که او را ديده است ميگويد خيلي جوجه اسـت! من خيلي نوشــابه خوردم و پدرم يک گوشه نگه داشت تا من با خيال راحت بشاشـم به طبيعت! در جاده خيلي برف آمده بود و ما برف بازي کرديم! مـــــن با گوله برف به پس کــــله پدرم زدم و او عصباني شد و دست من را لاي در ماشين گذاشـت و در ماشين را محکم بست! ما به متل قو رفتيم و سر يک ميز نشستيم و پدرم قيلـون و چايي ســـفارش داد. پدرم خيلي قشنگ قيلون ميکشد. پدرم حتي در متل قـو هم از رژيمش دست بر نميدارد و درِ گوشي به همان پسره که قيلون آورد چيزي مـيگويد و يـــک پارچ آب سفارش ميدهد! پدرم عادت دارد نوشابه را با آب قاطي ميکند! کنار ما چند تا جوان نشسته اند و آواز ميخوانند: ميخوام برم زن بگيرم ! پولامو بدم ان بگيرم! گوجه بدم رب بگيرم و ... پدرم با اين شعر خيلي حال ميکند ولي مادرم عصباني ميشود و با پارچ آب پدرم به صورت من ميکوبد! ما ۱۳ را در همانجا در کرديم البته پـدرم خيلي بيشتر از ما در کرد ولي به هر حال به ما خيلي خوش گذشت و من خيلي کتک خوردم ...
|
|
!!! !!! مطلب سيزدهم : خواستگاري !!!
!!!
|
|
امروز خونه ي ما يه خبرايي بود كه باعث شد من اين موضوع رو براتون بنويسم
اميدوارم لذت ببريد نمي دونم تا حالا يه مجلس خواستگاري رو از نزديك ديديد يا نه؟ ولي هيچ لحظه اي مثل لحظات خواستگاري دلهره آور نيست البته اين دلهره براي خواستگار بدبخت بيشتره مخصوصا اگر دختر رو تا حالا نديده باشه
البته دخترم دلهره داره ولي زياد معلوم نميشه چون تو اين مجلس زياد ازش سوال نمي شه
و زياد زير زربين نيست حالا من مي خوام چند تا توصيه كوچولو براي آقا پسرا بكنم كه وقتي تشريف مي برن
خواستگاري كمتر سوتي بدن و زير نگاه هاي پدر دختر قطره قطره آب نشوند
مراسم و هنوز سوار ماشين نشده با چهره ي خشمناك و شبيه اژدهايي كه آتيش از دهانش
بيرون مي ياد مامي عزيزروبرو نشوند 1 ) داخل منزل كه مي شويد دسته گل زيبا را كه خودسر رفتيد و 30 هزار تومان باد
آورده را براش دادين رو به دست مادر يا پدر عروس بدهيد و دنبال دختر خانم نگرديد
كه دو دستي بهش بدين و باعث قرمزي چهره او از خجالت و چهره ي مادر پدر خود از
پروگي شما شود
البته گفته باشم كه هر كي خربزه مي خوره پاي لرزشم ميشينه
3 ) اگر خدا خواستو آنفاكتوسو نزدين و همينطور از ذوق و شوق و كمي هم خجالت
استكان چايي رو از سيني با ارتعاشات فراوان بر داشتيد بدونه اينكه روي لباسه زيباي
پلو خوريتون بريزيد هواستونو جم كنيد كه يك وقت با هيجان استكان چايي رو دم دهان
نگيريد و يك هرت فجيح بكشيد كه به يكباره نصفه استكان خالي بشه و با كمي مكث و به
استلاح با ناز چايي را بنوشيد ( براي تاكييد بيشتر : هرت نكشيد )
4 ) خوب وقتي با خوبي و خوشي و بدون سوتي دادن مرحله چايي رو رد كرديد پيشنهاد
من به شما اينه هر چقدرم درخواست تناول ميوه به شما شد اصلا قبول نكنيد و اگر خدايي
نكرده قبول كرديد به هيچ عنوان خيار را انتخاب نكنيد چون در آن صورت از در و ديوار
خونه صدا در مياد كه از اطرافيان در نمي ياد در اين لحظه ي حساس شما حتي شايد صداي
نفس كشيدن بغل دستستونم نشنويد
يك سري نكات خيلي كوچيك ديگه اين وسط هست كه اين ديگه خيلي شخصي مي شه و
شايد خيلي ها بگن ديونه جان اين ديگه به تو ربط نداره ولي با اجازه يه مثال مي زنم : از
من مي شنويد گوشي موبايلتون رو كه احيانا 6600 ( همون 66 جوات خودمون ) هست رو
خاموش كنيد و به به دوستتون هم نسپريد راس ساعتي كه در منزل دختر خانم هستيد با
شما تماس بگيره تا خانواده دختر خانوم و مخصوصا خود دختر بفهمند شما موبايل داريد
و.................. ديگه خيلي شد ببخشيد
خوب اين چند تا توصيه اميدوارم كمكتون كنه تا بتونيد بلاخره يك زندگي خوب و خوش
براي خودتون درست كنيد و با موفقييت جواب بله رو بگيريد بيشتر از اين ديگه چيزي نمي گم چون تا همينجا هم مي دونم ثابت شده كه الان تو يه ديونه
خونه گشت و گذار مي كنيد موفق و شاد و سربلند باشيد
|
|
تحملم يه حدي داره
|
|
واي خدا اگه فيل اينقدر كه من تب دارم تب داشت از پا در ميومد! الان ديگه زدم تو توهم!
اما چون دوستون دارم گفتم به وبلاگ يه حالي بديم دوست دختر از ديدگاه يك تعويض روغني
دوست دختر از ديدگاه يك سرباز
ممل: نظرتون در مورد GF چيه؟ نظر يك جوان علاف در مورد GF
ممل : سلام ، نطرت در مورد GF چيه؟ خودمونيم يه كمي به اين دخترا خنديدن هم بد نيست ها
گفته باشم ما قصد توهين به هيچ كس رو نداريم ها
1 ساعته اينجا دارم از بو خفه ميشم تازه فهميدم ماله جورابامه ديگه حالم خيلي بد شده! از توهم هم داره رد ميشه! شاد باشيد |
|
!!!
صفحه نخست
!!! |
!!!
اين ديوونه خونه مخصوص ديوانه ها مي باشد و هيچ كس ديگر حق ورود به آن را ندارد البته اگر وارد شديد ديگه نميشه كاريش كرد بمونيد و از ديوونه ها لذت ببريد هدف ما جلب رضايت شماست راستي تجمع بيجا هم مانع كسب نيست (مدير ديوونه خونه ... ممل ديوونه ) |
|
!!!
عمه ملک
!!! |
|
!!!
اردیبهشت 1387
!!! |
|
!!!
دودره شده ها
!!! |
|
!!!
مملی ديوونه
!!! |
|
!!!
یه چند دقیقه آزادی
!!! |
|
!!! آوا !!! !!! نازلی !!! !!! مرد تنها !!! !!! لطفا بخند !!! !!! منگلستان !!! !!! دایی جواد !!! !!! شنگول ها !!! !!! محمد نونوا !!! !!! بغض گرفته !!! !!! حاجیه منیره !!! !!! دار المجانین !!! !!! پرنده دیوونه !!! !!! حرف دل من !!! !!! تولدی دوباره !!! !!! دیوونه روانی !!! !!! مهر و مهتاب !!! !!! دیوونه بمونید !!! !!! فراموش شدگان !!! !!! مرتیکه غار نشین !!! !!! هر کی نبینه خره !!!!!! برای رسیدن به تو !!! !!! حاج علی غار نشین !!! !!! شلغم فروش خندان !!! !!! پای عریان جوانک ها !!!!!! حتی اگر نا امید شدی !!! !!! چایی بخور غصه نخور !!! !!! آسمو پاسم ولی عاشقونه !!!
!!!!!!!!!! عشقولانه ها !!!!!!!!!!!!! آیناز تنها !!!!!! سنگ قبر آرزو !!!!!! سامان و مهسا !!!!!! عشق (آریا و ندا ) !!!!!! صداقت یک عشق !!!!!!!!!!!!! و غیره ها !!!!!!!!!! !!! من و تو !!!!!! جواد برفک !!!!!! عشق بالیوود !!!!!! دو خط موازی !!! !!! عکسهای زیبا !!! !!! کوچولوی شیطون !!!!!! باور کن قشنگه !!!!!! اینجا قانون نداره !!!
!!!!!!!!!! جدی ها !!!!!!!!!!!!! تنهایی !!!!!! ترنم خیال !!!!!! روزهایی که میگذرند !!!
!!!!!!!!!! شعر ها !!!!!!!!!!!!! نرگس !!!!!! غزل ماه !!!!!! نغمه درد !!!!!! خودمونی !!!!!! من و شعر !!!!!! آتش تن من !!!!!! الهه مهربون !!!!!! روزهای تنهایی !!!!!! آبی ترین احساس !!!
!!!!!!!!!! موسیقی ها !!!!!!!!!!!!! نیلوفر !!!!!! سرزمین !!!!!! کرکره متال !!!!!! پارسی موزیک !!!
!!!!!!!!!! توجه توجه !!!!!!!!!!هر کدوم از دیوونه ها که میبینه تو لینکش مشکلی هست یا موضوع لینکش اشتباه شده خبر بده تا درستش کنم با تشکر !!!!!!!!!! مملی دیوونه !!!!!!!!!! |
|
!!!
دستیار اول
!!!
!!!
دستیار دوم
!!! |