تبليغاتX
به ديوونه خونه عشاق خوش اومديد
!!!!!!!! اومدي خوش اومدي ولي پشيمون مي شي كه چرا اومدي چون ديوونت مي كنيم !!!!!!!!

Band 0098 - Boro Halesho Bebar 

Band 0098 - Do Dare Baz 

Band 0098 - Dokhtare Gherty 

Band 0098 - Tah Taghari 

Band 0098 - Ft. Babak Taslimi - Tiripet Mano Koshte 

Arash Bahmani & Yasser Mahmoudi & Farhang Malek - Tanham Bezar 

Ali & Danial - Be Man Fekr Kon 

Ali & Danial Ft. Hamid Radkhoo - Dooset Daram 

Ali & Danial Ft. Ebi - Farar 

Ali & Danial Ft. Ebi - Mesle Mani 

Ali & Danial - Khiyanat 

Ali & Danial - Tooye Khateratam Ham Mordi 

Ali & Danial - Ma Nakhastim 

Ali Pishtaz & Farnad Ft. Hani & Mani - Aroosakeh Man

Ali Pishtaz Ft. Kasra & Hani & Mani – Titish Mamani

Amir Tataloo Ft. Amir Rezaya & Armin 2@FM & Ardalan Tomeh - Hal Giri

Arash Ft. Hamid Manfi Ft. Arash Majhool - All Dise 

Behdad & Maryam - Bezaar Dastaato Too Dastaam 

Blash - Midooni 

Dj Majid – Grade 6 ( Remix ) 

Felakat Ft. Saman & Arman - Eshghe Man 

Felakat - Bezar Hameh Bedoonan 

Felakat Ft. Masoud Saeedi - Bikhiali 

Giga Band -Havasam Hast 

Hichkas Ft. Bidad - Pa Bar Ja 

Mehdi Asadi - Yalla 

Mehdi MP3 - Bia Bia 

Misagh Fr. Arash Bahmani - Roxana 

Mohammad Seyhooni - Gole Niloufar 

Pouyan & Farhan - Gerye Kardam 

Quf Ft. Eshragh Bidad - Bia Pisham 

Quf Ft. Eshragh Pelas & Hichkas - Ahan Parast 

Reza Asadi Ft. Zahhak - NoNoNo Sheytooni 

Rezaya - Do Rahi 

Rezaya - Hey Hala Didi Mitoonam 

Rezaya & 2@FM - Kerevat 

Rezaya & 2@FM & Tomeh - Soe Tafahom 

Rezaya & 2@FM Ft. Felakat - Nazgol 

Rezaya & 2@FM - Nazanin 

Rezaya & 2@FM & ToMe & TataLoo & Tohi - Gheyre Mostaghim 

Rouzbeh Qaem Ft. Amir Tatalou & Reza Pishro & Hossein Tohi - Boro Az Pishe Man 

Saeed Asayesh - Nazi Nazi 

Saeed & Mahmood & Reza Pishro - Rooze Aval 

Sasy Mankan & Hosein Mokhte Ft. Ali Pishtaz - Hala Beraghs Ke Partiye 

Sasy Shady - Bezan Be Chaak 

Shabahang - Dandoon Dandoonam Kon 

Taham - Mano Doost Daran 

Yas Ft. Saman - Bazam Kame 

Zedbazi - Z Party 

Zedbazi - Tabeston Kotahe
 

  !!! دیوانه نویسی  در  » شنبه 20 بهمن1386 !!! ساعت  » 8:9 !!!  توسط دیوانه ای به نام »  دیوونه روانی !!!

یک روز عشق ، دیوونگی و فضولی قایم باشک بازی میکردن

عشق پشت بوته ی گل سرخ قایم میشه

فضولی جای عشقو به دیوونگی نشون میده

دیوونگی یک شاخه فرو میکنه تو بوته ی گل سرخ

و از آن روز به بعد دیوونگی میشه عصای دست عشق

  !!! دیوانه نویسی  در  » جمعه 23 شهریور1386 !!! ساعت  » 21:53 !!!  توسط دیوانه ای به نام »  دیوونه روانی !!!
با سلام و خسته نباشید به حضار محترم در داخل سالن

چه خطر؟  همچنین می بینم که کم پیدائین و خلاصه نمی پرسین که بابا این دیوونه روانی کجاس؟ مرده یا زندس؟

حالا من اومدم ولی نیومدم زر بزنم اومدم نصیحتتون کنم که به خونه ی دوم من سر بزنید و در نظر سنجی من شرکت کنید میخوام ببینم کیا تا بحال اومدن از کنارش رد شدن یه دیدی به داخلش زدن یه دری بزنین یه نظر بدین اونجا هم مثل اینجا یه جای دنج و ساکت ولی پر از دیوونس

این آدرس: آدرس وبلاگ 360 دیوانه روانی

یا بطور کامل :

http://blog.360.yahoo.com/blog-NskkH3cyc6.F2gqtukS82WozhG8T0bsgFzp7DQ--;_ylt=Ai.VGGIEVdyFcIDbZCC6C5oOAeJ3?cq=1

اینم از عکس دیوانه روانی:  دیوانه روانی ببینین ولی مثل دیوونه ها نخورینم

  !!! دیوانه نویسی  در  » یکشنبه 5 فروردین1386 !!! ساعت  » 9:45 !!!  توسط دیوانه ای به نام »  دیوونه روانی !!!

 

http://blog.360.yahoo.com/blog-NskkH3cyc6.F2gqtukS82WozhG8T0bsgFzp7DQ--?cq=1

  !!! دیوانه نویسی  در  » جمعه 20 بهمن1385 !!! ساعت  » 15:47 !!!  توسط دیوانه ای به نام »  دیوونه روانی !!!
سلام سلام

من پشیمون شدم

دوری از دیوونه خونه یعنی مرگ من

تسلیت می گم به دشمنام چون من برگشتم ( قابل توجه دیوونه روانی )

بچه ها من برگشتمممممممممممممممممممممممممممممممممممم

با یه مطلب توپ هم برگشتم

 

آقایون ( زز ) که از مملی طرفداری نکردید شانس آوردین وگرنه منقرض می شدین

 

گذشت زمان مرد سالاری

 

خوب خانم ها بخونید و آینده ی آقایون رو ببینید

فکر می کنند چون اسمشون مرد هست می تونند هرچی می خوان به ما بگن

ولی من دیوونه ای مثل خودت اینجا اعلام می کنم من تو این دیوونه خونه از حق همه ی

خانم ها دفاع می کنم و حالا :  


آینده نزدیک مردان



سال 1332

دختر خانواده همراه با مادرش كنار حوض روي تخت چوبي نشسته اند و يك ظرف
هندوانه قرمز جلوي شان است. دختر خانواده براي دختر همسايه تعريف مي كند: آره
زري جون، داداش فرمونم وقتي شنيد اين پسر لاغرمردني به من متلك گفته همچين
زدش كه به سوسك مي گفت خرس قطبي. تازه خود داداشم هم گفته مي خواد برام يه
شوهر خوب پيدا كنه.
مادر دختر مي گويد: خدا سايهء مرد را از سر هيچ خونه اي ورنداره



سال 1342

پدر خانواده با عصبانيت وارد اتاق مي شود و پس از آنكه كمي جَنَم رو كرد و
چهار تا كاسه كوزه را زد شكست، فرياد مي زند: دخترهء چشم سفيد حالا واسهء من
دانشگاه قبول ميشه... چشمم روشن... مردم از فردا نمي گويند آقا رضا غيرتِ تو
شكر؟ هيچي ديگه ولش كن فردا مي خواهد شلوار مدل برمودايي و مانتوي بدن نما
بپوشد و نوبل صلح هم بگيره... زن اگر اجنبي ها بهش نوبل صلح بدهند مردم چي مي
گويند؟
مادر خانواده با لحن التماس آميز مي گويد: مرد، حالا چرا شلوغش مي كني؟ نوبل
و برمودا چيه؟ دخترمون فقط دانشگاه قبول شده، همين... اين قدر سخت نگير...
بالاخره با اصرارهاي مادر، پدر قبول مي كند دخترش به دانشگاه برود. وقتي پدر
قانع شده سيگارش را روشن مي كند و مادر مي گويد: مرد، خدا سايهء تو را از سر
ما كم نكند



سال 1352

فريادِ مردِ خانواده تمام كوچه را پر مي كند: چي؟! مي خواهد برود سرِ كار؟!
يعني من اين قدر بي غيرت شدم كه دخترم بره سر كار و پول بيآره تو خونه؟ پس من
اينجا هويجم؟ مگر اين كه بابت اين بي آبرويي از روي نعش من رد شويد...
كسي از روي نعش مرد خانواده رد نمي شود ولي دختر خانواده هم چند ماه بعد با
وجود غرغرهاي پدرش بالاخره سر كار مي رود. صداي مادر خانواده به گوش مي رسد:
مرد، خدا تو را براي ما حفظ كند!



سال 1382

مرد خانواده: آخه خانم اين چه وضعيه؟ روز اولي كه آمدي خواستگاريم، گفتم دلم
نمي خواهد زنم از اين مانتوها بپوشد و آرايش كند، گفتي دورهء اين اٌمٌل بازي
ها گذشته، ما هم گفتيم چشم! بعد گفتي اگر خانه خريدي به جاي مهريه خانه را به
نامم كن، گفتم چشم! آن اول حق طلاق را هم از ما گرفتي، حالا هم مي گويي
بنشينم توي خانه بچه داري كنم؟

زن: عزيزم مگه چه اشكالي داره؟ مگه تو ماهي چقدر حقوق مي گيري؟ تمام حقوقت هم
بابت كرايه تاكسي، خرج ناهار خودت و مهد كودك بچه و جريمهء ماشينت مي رود.
حالا اگر بنشيني توي خانه و از بچه نگه داري كني هم خرجمان كم مي شود هم بچه
مان وقتي بزرگ شد از كمبود محبتِ پدر و مادر رنج نمي برد... آفرين عزيزم ...
خدا سايه ات را (فعلا) سر ما نگه دارد



سال 1482

زن خانواده: عزيزم تو كه انقدر فسيل نبودي. مثلا توي دوستانت به روشن فكري
معروفي. آخه چه اشكالي دارد؟ اين همه سال ما زن ها بچه دار شديم حالا به كمك
علم چند وقتي هم شما مردها از اين كارها بكنيد. اصلا مگر نمي گفتي جد بزرگت
هميشه مي گفته: چه مردي بود كز زني كم بود؟
پس از مقداري بحث منطقي مرد بالاخره قبول مي كند و نه ماه بعد وقتي بچه بغل
وارد خانه مي شود زن با عشوه مي گويد: مرد ... يعني سايه تو تا كي بالاي سر
ماست؟


سال 1582

چند تا مرد دور هم نشسته اند و در حاليكه سبزي پاك مي كنند آهسته مشغول تبادل
نظرند.
- آره... مي گويند هدف اين جنبش بازگرداندن حق و حقوق ضايع شدهء مردهاست...
- حق با آقا جمشيده... ببينيد اين زن ها چقدر از ما سواستفاده مي كنند؟ تا
وقتي خونهء بابامونيم بايد آشپزي و بچه داري و اينها را ياد بگيريم و توسري
بخوريم، بعدش هم بدون مشورت زنمان مي دهند و زنمان هم مارا استثمار مي كند...
- خب مي گفتم... اسم اين جنبش سيبيليسم است و...
در اين حال با ورود خانم يكي از آنها بحث به زياد بودن گِل سبزي كشيده مي
شود! زن مي گويد: خدا سايهء شما مردها را از سر سبزي ها كم نكند!


سال 1882

راديو، موج FM، شبكهء پيام (صداي يك خانم
بااعلام ساعت نه شب شما خانم هاي عزيز را در جريان آخرين اخبار رسيده قرار مي
دهم. به گزارش خبرگزاري بانوپرس دقايقي قبل سايهء آخرين نمونهء نادر از جنس
«مرد» از روي كرهء زمين محو شد! پس از پايان عمر اين آخرين بازمانده از شاخهء
زينتي مردها از اين پس نام اين موجودات را فقط در كتاب هاي تاريخ مي توان
پيدا كرد. ساعت 9 و 15 دقيقه با خبرهاي جديدي در خدمت شما خانم هاي عزيز
خواهم بود. دينگ دينگ


 فدای تک تکتون

 دیوونه ای مثل خودت

  !!! دیوانه نویسی  در  » جمعه 29 دی1385 !!! ساعت  » 14:46 !!!  توسط دیوانه ای به نام »  ديوونه ای مثل خودت !!!
سلام سلام

 

من اومدم بعد یه مدت

ولی امیدوارم با دست پر باشه البته برای دختر خانومای گل گل

 

مریم جون یه مدته قرصاشو بهم نداده یه خورده حالم بده ببخشید اینطوری حرف می زنم ( عاقلی )

 

 

خوب آقایون با عرض معذرت باید طرز تهیه ی شما رو آموزش بدم

 

براي تهيه اين عنصر بايد مقدار زيادي اسيد دروغگويي  را با سولفات

 مكاري و اكسيد حقه بازي  و سولفور كلك مخلوط و مقدار بسيار

 زيادي كلريد غرور بيجا  و نيترات وقاحت و شرارت  را به اين تركيب

 اضافه و در آخركافيست كمي بي كربنات هيزي  و كلرات اعتماد به نفس

 كاذب را با خساست تركيب كرده و اين عنصر به صورت ول در محيط

يافت مي شود !!!

 

(شرمنده از آقایون)

 

 فدای همه ی شما دوستان عزیز

 

 دیوونه ای مثل خودت

  !!! دیوانه نویسی  در  » سه شنبه 30 آبان1385 !!! ساعت  » 11:44 !!!  توسط دیوانه ای به نام »  ديوونه ای مثل خودت !!!

دو دو تا هشت تا سه چهرتا بیست و چهارتا چهار  شش تا سی و هفتا هشت هلفتا پلنگ و شیشتا

 

عسلی ؟عسلی؟

 

بله مریم جون چی کار داری؟ دارم جدول ضرب حفظ می کنم

 

کجایی بابا پشو بیا این پول رو بگیر برو زبون بخر

 

وا مریم جون زبون واسه چی ؟ من خودم زبون دارم شما هم که زبون داری پس کی زبون می خواد ؟

 

ای وااای از دست تو من باورم نمی شه تو دیوونه باشی ولی بعضی وقتا به باور خودمم شک می کنم بچه

 

 منظورم شیرینی زبونه

 

وا مریم جون خاک به سرم زبون هم مگه شیرین و ترش داره؟ این کله پاچه فروشی محل هم عتیقسا

 

ببین عزیزم کله پاچه فروشی نه باید بری شیرینی فروشی

 

آهان خوب زودتر بگو خوب حالا چه خبره؟

 

یعنی نمی دونی؟

 

نه

 

برو شوخی نکن هر چی خبر دست اوله اینجا از تو می شنویم

 

ای بابا مریم جون پیر شدم رفت حالا چه خبره؟

 

عسلی کنکور قبول شدی !!!

 

کنکور ؟؟؟؟؟؟؟؟ کنکور چیه ؟؟؟ خوردنیه؟؟؟؟

 

ای وااای عسلی کنکور همونی که بخاطرش همش کتاب دستت بود

 

آهان  اَ اَ اَ مریم جون بی سواد کنک ور بابا ، اینو که خودمم می دونم البتها ا ز عجایب بود با اون مغز

 

نخودی من  احتمالا اشتباهی پیش اومده !!!!! حالا زبون واسه کی می خوای ؟

 

نخود دیوونه ای مثل خودت

 

می خوام برم به همه شیرنی بدم ، منو سربلند کردی می خوام بگم دیوونه جونه من عسلی من چی بود؟

 

آهان کنک ور قبول شده.

 

ای بابا مریم جون بی خیال تو که می دونی بابای من از علاقه ی زیاد نمی زاره من ازش دور شم مثل 4 سال

 

 پیش

 

نه عزیزم 4 سال پیش یه شهر بیرون دیوونه خونه قبول شده بودی اما الان تو شهر خودمونی

 

وای مریم جون شوخی می کنی یعنی من الان دانش جویای دانش پژوهستان دانش ااااااا چه می دونم وای

 

الهی امیر آقا فدات بشه

 

 

وا عسلی خدا نکنه چرا از شوهر من مایه می زاری؟

 

می گم مریم جون حالا بیا با هم بریم با این پول زبون بخریم

 

خوب من که همون اول گفتم

 

نه بابا از اون زبونا. می ریم دوتایی 2تا سیخ زبون می زنیم تو رگ آئورت و میایم به هیچ کسم نمی گیم

 

وای خدااا عسلی من موندم تو چطور کنک ور قبول شدی اون زبون نیست جیگره 2 سیخ جیگرررر

 

می دونم بابا اینو گفتم دوره هم باشیم بخندیم اصلا بزار بریم همون جیگر بخریم بیاریم کشک بریزیم روش

 

بشه کشک جیگر

 

واااااااای دیوونه ای مثل خودت اون بادمجونه کشکه بادمجون  آقا داوود بدوووو باز دیوونه ای مثل خودت

 

قاطی کرده اصغر آقا بیا طنابم یادت نره عسلی فرار نکن بیا نقل بهت بدم

 

نمی خوام مریم جون می خوام جیگر با کشک بخورم

 

آی لای لای لای زبون بهتره یا جیگر ها لای لالای لایییییییییییییییی

 

 

 

وای سلام دوستان گلم خوبین خوشین سلامتید ؟؟؟

 

دلم برای همتون تنگ شده خیلی رم شلوغه هنوز وقت نکردم برم سلمونی سرمو خلوت کنم

 

از اون دوستانی که همیشه به یاد ما هستند صمیمانه و دیوونه وار تشکر می کنم دوست داره همه ی شما

 

 عزیزان مهربون

  دیوونه باشید و سرهال

  !!! دیوانه نویسی  در  » جمعه 24 شهریور1385 !!! ساعت  » 3:46 !!!  توسط دیوانه ای به نام »  ديوونه ای مثل خودت !!!

                                                         سلام سلام 

 

                                                      چطوريد برو بچز

 

                                                

                                              ما ديوونه ها رو نمي بينيد عاقليد ؟

 

               يــــــــــــــا

 

  هر روز ديوونه تر از ديروز دينگ دينگ               

                                                                                           

 

                                                   چه خبرا؟ خوبيد ؟ خوشيد ؟ سلامتيد ؟

                                                                      

                                                                    

  واي كه چقدر دلم براي شما تنگيده بود اين نخود كوچولوي نرسيده همش داشت وز وز مي كرد كه امروز يه

 

 چيزي بنويسم 

                            

 باورتون نمي شه با اينكه خيلي كوچيكه و رشدشم تازه ناقص بوده داره درس مي خونه

 

 الان مي گين اي داده بيداد ديوونه و درس؟ مگه مي شه . من همينجا اعلام مي كنم بله مي شه و خواهد شد

                                                      

مگه ما ديوونه ها چي كم داريم ا ز بقيه . تازه هر كي درس مي خونه به قول مريم جون يه ديوونست اگه

 

 هم نباشه بعدا ديووونه مي شه از بس قواعد و فرمول و چميدونم از اين چيزا تو مغزش مي كنند اون مغز

 

 مي شه نخود  البته فكر كنم من كه يه نخود كوچولو و نرسيده دارم وقتي اينا توش بره ديگه منفجر

 

  مي شه .

                          

 

  راستي شما اسم كنك ور رو شنيديد من كه 4 سال پيش شنيدم از اسمش خوشم اومد كنك ور ولي معنيشو

 

 نفهميدم واسه همينم خوشم اومد و رفتم دنبالش تا معنيشو بفهمم بعد بهم خبر دادن كه بيا برو يه جا كه

 

 اسمش دان شگاه بود ولي من چون حاضر نبودم از پيش مريم جون تكون بخورم و همينطور بابام سفارش

 

 كرده بود از من مراقبت ويژه به عمل بياد ( آخه نه اينكه خيلي دوسم داره ) من اونجا نرفتم و موندم تو

 

 ديوونه خونه و ور دل مريم جون حالا بعد گذشت 4 سال دوباره مي خوام برم ببينم اين كنك ور چيه البته

 

اندفعه چون 4 سال بزرگتر شدم شايد موفق بشم بفهمم يعني چي حالا نيدونم .

 

                                                                            

 

 اينارو گفتم تا شايد منوبه ديوونگي خودتون ببخشيد و به من حق بدين كه چرا كمتر مزاحمتون مي شم و رو

 

  اعصابتون مسابقه دو مار – ا – تون مي زارم ( راستي من انقدر اين آقاي مار رو دوست دارم )

 

اسمشم قشنگه ‹ ا› فاميليشم كه خيلي باحاله ‹ تون› هميشه دلم مي خواست اسمم ا- تون باشه  چون

 

 بعضي وقتا اين جعبه كه گوشه خونمون بود مي گفت دو – مار – ا – تون و باباي من مي دويد جلوي اون

 

 جعبه مي شست .البته من اين دو رو كشف كردم دو منظورش همون 2 يعني همون عدد كه بعد 1 مي ياد

 

و قبل 3 يعني در اصل بين 3 و 1 البته مي شه گفت اگه 6 رو از 4 ضرب كنيم نه ببخشيد 4 برابر 6 رو

 

 حساب كنيم مي شه امممممممم . اي بابا يادم رفت اون نوشته ي مريم جونو بيارم همه ي اين عددا رو برام

 

 نوشته بودااااااااا حيف شد . اصلا خودتون بريد كشف كنيد كه دو چيه ...

 

       

 

راستي گفتم مريم جون اين  و بگم كه خلاصه مريم جون از ماه برگشت آخ كه چقدر دلم براش تنگ شده بود

 

 البته مي دونيد به نظر من مريم جون نيست آخه مريم جون اين شكلي نبود اين خانومه كه اومده فقط صداش

 

 شبيه اونه . مريم جون من يه ابروهايي داشت يه دست ابرو صاف و صوف و تر و تازه ولي اين خانومه

 

 انگار اصلا ابرو نداره البته بگما خيلي خوشگله تا اومد همه بهش تبريك گفتن من پيش خودم گفتم يعني ماه

 

 رفتن انقدر مهم بوده كه همه بهش تبريك مي گن . وقتي اومد پيش من گفت سلام ديوونه اي مثل خودت با

 

 اخم گفتم سلام مريم جون چرا اسم منو يادت رفت . با تعجب پرسيد مگه تو ديوونه اي مثل خودت نيستي ؟

 

گفتم مريم جون اون همه رو به ماه باهات حرف زدم گفتم همه به من مي گن عسل باز الان مي گي ديوونه

 

 اي مثل خودت با تعجب بيشتر گفت من نبودم چي شده مگه .  گفتم از هركي سراغتو گرفتن گفتن مريم جون

 

 رفته ماه .  عسل ببين همه بهم مي گفتن عسل . مريم جون زد زيره خنده حالا نخند كي بخند با بغض نگاش

 

كردم گفتم چي شده گفت هيچي عسلكم به هواس پرتي خودم خنديدم منم نيشم تا بنا چشمم باز شد گفت خوب

 

 ديگه چه خبرا ؟ بلقيس خانم چي شد ؟ با هم بودين خوش گذشت ؟ گفتم چي بگم كه نگفتنم ...... ( بقيشو بلد

 

نيستم ) راستش روز اول كه رفيق كچل منو مجبور كرد با دو تا چوب راه بره و به پاش يه عالمه پارچه سفيد

 

 ببنده البته اونقدراون  پارچه سفت بود انگار از سنگ ساخته بودنش منم جاي دفتر نقاشي روي اون نقاشي

 

مي كردم روز دوم هم كه زد كله ي خالي از نخود يكي ديگرو شكوند روز سوم هم تا حالا نديدمش . مريم

 

 جون گفت اي بابا عجب بلقيس خانم خشن بوده . گرم گفتگو بوديم كه يكي از دوستان اومد گفت مريم جون

 

آقا امير زنگ زده كارتون دارن و مريم جون از من خداحافظي كردو رفت طرف دفتر .

 

                                  

من هر چي با خودم كلنجار رفتم كه اين آقا امير كي هست و چه ربطي به زنگ داره و از همه مهمتر به

 

كارتون چه ربطي داره نفهميدم  . آخه كارتون ماله بچه هاست تازگيها م همش رادرانر و پلنگ صورتي و

 

 موش و گربه نشون مي ده مريم جون بايد خجالت بكشه كه با آقا امير مي شينه كارتون مي بينه . حالا

 

بيخيال انقدر امروز حرف زدم خسته شدم برم يه خورده تو پارك قدم بزنم :

 

آي ي ي دلم آي ي ي تنگيده آ ي ي ي     موز ديگه قديمي شده آ ي ي ي   من ديگه سوالي ندارم بپرسم آ ي

 

 ي ي 

                                                                          

سيگار بهتر است يا نيدونم ؟ لاي لاي لالاي لاي

                            

اي بابا ولم كنيد بابا بزاريد يه خورده شعر بخونم بي ذوقاااااااااااا صدا به اين قشنگي آي ولم

 

كنيددددددددددددددد

                                                                                       

 

خر پف خر پف خر پف

 

 

 

راستي من از ديوونه هاي ديگه بي خبرم هر چي آف مي زنم كسي جوابمو نمي ده مجبورم اينجا بگم كه هيچ

 

 كدومتون نمي خواين به داد منو مملي برسين ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟   نكنه خدايي نكرده عاقل شدين ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

 

اعضاي ديوونه ي ديوونه خونه كجايينننننننننننننننننننننن؟؟؟؟؟؟؟؟؟  

 

                   

 

    ديوونه و سرهال باشيد

 

 

  ديوونه اي مثل خودت

 

                                  

                                                                         

 

                                

  !!! دیوانه نویسی  در  » شنبه 30 اردیبهشت1385 !!! ساعت  » 14:13 !!!  توسط دیوانه ای به نام »  ديوونه ای مثل خودت !!!

خوب دوستان امروز ميخوام بگم :

 

 وقتي داداشي رفت سربازي چه کارهايي که بايد انجام بديد

 

وقتي داداشي ميخواد بره سربازي ماماني خيلي ناراحته ....

آخه کاکول زريش(کچليش)از پيشش ميره .........

وقتي داداشي داره ميره سربازي همين طور براش گريه کن  تا ته دل داداشي خالي بشه

بعد اينکه داداشي رفت و اومدي خونه زود برو اتاق داداشي در رو هم قفل کن بعد صدايي گريه کردن در بيار (اخه خونه بهم ريختست) بذار ماماني و خاله جون خونه رو تميز کنن

حالا همه رفتن .... و تو خونه تو هستي و ماماني.... بابايي هم رفته سر کار.ماماني هم خيلي ناراحته برو تو اتاق داداشي اتاق رو بهم بريز(تا ماماني مجبور بشه) بياد تو اتاق داداشي......... (لباس هايي داداشي رو بپوش(واي چقدر شبيه دلقک شدم) برو پيش ماماني ماماني چشمش به لباس داداشي بيفته

شروع کن و اداي داداشي رو در بيار   تا ماماني ياد پسرش بيفته و گريه کنه  ()

ممکنه ماماني عصباني بشه و با جارو بيفته دنبالت۳۴۳۳۴ دور ماماني رو تو خونه دنبال خودت بچرخون يادت باشه کمتر از ۲۴۱۲۴ نشه !!!

برو تو اتاق داداشي هر چي عکس تو در و ديوار بود پاره کن

سي دي داداشي رو بردار روش يادگاري بنويس يادت باشه همون سي دي که داداشي خيلي دوست داشت

هر وقت داداشي زنگ زد زود گوشي رو بردار به ماماني فرصت نده نذار ماماني با داداشي صحبت کنه

راستي يادت باشه همه اين کار ها رو وقتي کن که بابايي خونه نيست هر وقت بابايي اومد خونه بشين پيشش و از داداشي تعريف کن بگو دلت براش يه ذره شده

خوب حالا داداشي ميخواد بياد مرخصي :

همين که صداي در رو شنيدي به ماماني فرصت نده  زود بور در رو باز کن و بپر بغل داداشي  راستي اول مطمئن شو خود داداشي چون ممکنه بپري بغلش بعد ببيني که پسر همسايست

همين که پريدي بغل داداشي شروع به بوس کردن داداشي کن از اون بوس هاي ابدار ابدار هر چي اب تودهنت بمال به صورت داداشي طوري که خودش حالش بهم بخوره

(از بغل داداشي پايين نيا )  ازش سواري بگير ........ ۶۴۴۵۶۵۴ دور .......

کنار داداشي بشين بهش بگو دلم برات يه ذره شده بود (بازم اين کچل پيداش شد نبود راحت بوديم ها )

هر وقت از کنار داداشي رد شدي يه بوس بهش بده  تا فکر کنه خيلي دوسش داري

هر وقت ماماني خواست قربون صدقه داداشي بره زود بزن زير گريه  تا ماماني قربون صدقه تو بره که چرا گريه ميکني .....

هر وقت ماماني خواست يه دل سير داداشي رو نگاه کنه برو جلو ماماني وايسا تا نتونه به داداشي نگاه کنه

هر وقت ماماني و داداشي خواستن با هم حرف بزنن ساکت نشين  بپر وسط حرفشون

هر وقت داداشي رفت سراغ سي دي که دوست داشت  بزن زير گريه  تا دل دادشي ريش ريش بشه بگو کار نوه خاله جونه

اگه داداشي پرسيد چه بلاي سر عکساش اومده  بگو مامانه اخه از عکس ها خوشش نمي اومد .........

خوب حالا مرخصي داداشي تموم شده بايد برگرده پادگان مي دوني که بايد چي کار کني؟ اره بزن زير گريه  سفت گردن داداشي رو بچسب (خفه شه)تا بابايي با ناز کردن تو رو از داداشي جدا کنه

وقتي داداشي ميره تا ۴۶۴۴۳ کيلومتري براش دست تکون بده

خوب داداشي رفت و اومدي خونه  حالا روز از نو  روزي از نو  

 

 

 شادی دل آقایون صلوات بلند بفرست

یادم نمیاد از کجا دو در زدم

 


جوات های قرن

--------------------------------------------

به روش اراذلی ( جواتی)
---------------------------------------------------------

- مرد : صد بار نگفتم وقتی من نيسم نرو بيرون ! ها‌ ؟؟!!!

- زن : غلط كردم !
.... خوردم ! توروخدا نزن ...

- مرد : چرا تيليفون همش اشغاله ؟! با كی
حرف ميزنی عوضی ؟!

- زن : به خدا اگه اين تلفن نباشه از تنهايی دق ميكنم !

- مرد : به
....(درك) كه دق ميكنی ! خودت بميری بيتره ! خونتم نميوفته گردن ما !

- زن : خداااااااااااااا ! منو بكش راحتم كن !

- مرد: از صب تا شب جون ميكنم كه يه لقمه نون بيارم تو اين خونه !نميشه يه شب
نشا.....  تو اعصاب ما ؟؟!! ها نميشه ؟!

- زن : به خدا ديگه نميتونم ... ديگه بسه ... ميرم خونه بابام !

- مرد : ای شا
....... تو صفحه اول شناسنامه بابات ... هرررررررررررررری ....

-------------------------------------
به روش رشتی ( ته غيرت
)
--------------------------------------------------------

- مرد : خانوم جان ببخشيدا ! عذر ميخواما ! شما ديشب تا حالا كجا بودين ؟!

- زن : خونه عفاف ! مشكليه ؟

- مرد : نه خانوم جان خيليم خوبه ! بالاخره شما هم استخدام دولت شدی !

- زن : ببينم كسی به من زنگ نزد !؟

- مرد : عباس آقا چند بار زنگ زد ! گفتم نيستی ! كلی فوش داد بهت !

- زن : بابا جون يكم
زور بزن يه كاری دستو پا كن واسه خودت !

- مرد : خانوم جان هر چی شما بگی ! اصلا اگه شما بخوای شبا تو كوچه ميخوابم !

- زن : لوس نكن خودتو حالا ! پاشو اون ۳۰ كيلو
باسن  رو تكون بده يه چايی ور دار بيار ...

- مرد : چش
م خانوم جان ! ميخوای دو تا بيارم اصن ؟!

- زن : راستی ببين امشب ساعت ۷ قرار دارم اون
لباس گل گليمو  شستی؟

- مرد : خانوم جان جسارته ها ! فضوليه ! با كی قرار دارين ؟!

- زن : با عباس اقا ! به تو ربطی داره ؟!

- مرد : آها خانوم جان خيالم راحت شد ! منو عباس آقا نداريم كه ...

- زن : ولی خودمونيما دماغت خيلی ضايست !!

- مرد : چی ؟! چی ؟! دماغ من ؟! توهين ميكنی ؟! دماغ مسئله ناموسی نيست كه بشه به

همين راحتی ازش گذشت ! اصن خانوم جان من ميرم خونه ننم !!!

- زن : به سلامت ! عباس از تو كمد بيا بيرون !

---------------------------------------
به روش تركی ( نمنه ؟
)
------------------------------------------------------

- مرد : فكر كردی من نميدانم ؟! فكر كردی من خرم ؟! شعور دارم ؟!

- زن : ببين من هيچ گونه بيگناهم ! كاری نكردم !

- مرد : آخه من بدون بی دليل كه بهت گير نميدم ! ميدم ؟

- زن : اونشو من نميدونم ! فقط اينو بگم كه من به تو وفادارم ...

- مرد : الله اكبر ! خود درخت كرم ميريزه ها ! خجالت بكش زن !

- زن : اگه باورت نميشه خوب طلاقم بده !

- مرد : بيبن كشيدن تو به دادگاه واسه من مثل كشيدن مو از ماسته !!!

- زن : من به اين چيزاش هيچ كاری بيلميرم !

- مرد : ای پوخ گويوم سوزون آقزووا ...

- زن :
....... بابا !

---------------------------------------------
به روش سوسولی ( ايش
)
----------------------------------------------------------


- مرد : چرا انقد دير كردی ؟ دلم هزار را رفت ! آرايشگاه نبودی مگه ؟

- زن : اوا اين چه سواليه ؟ خب معلومه آرايشگاه بودم ! مگه به من شك داری ؟

- مرد : چه حرفا ميزنی !! من به تو بيشتر از خودم اعتماد دارم !

- زن : آخه ميدونی چی شد ؟ از آرايشگاه تا خونه پياده اومدم كه آرايشم خراب نشه !!!

- مرد : اوا خوب كردی ! انقد نگران شدم ! فكر كنم فشارم افتاده پايين !

- زن : آخ بميرم الهی ! تو راه كه ميومدم يه چند تا از اين عوضيای جلف لجن بهم تيكه انداختن

منم جوابشونو ندادم !

- مرد : خوب كاری كردی ! از اين آدما خيلی زياد شده ! فقط بلدن جلف بازی در بيارن !

- زن : حالا تو خودتو خيلی ناراحت نكن بچت ميوفته !

- مرد : اوا خيلی بدی تو !

 


 

بستونه دیگه

 

 دیگه فکر کنم این آپ ترکید

 

زیادی هال بدم بهتون پررررو میشید

 

در ضمن در یک حرکت بشر دوستانه اعلام میکنم

 

هر کس هر آهنگی رو که دوست داره روو وبش بذاره

 

بگه تا کدش رو بهش بدم

 

چه کنم دیگه رئیس شدن این گرفتاریهارو هم داره

 

باید هوای دیوونه های دیگرو هم داشته باشم

 

راستی به علت شروع امتحانات

 

 یه چند وقتی دیوونه خونه عشاق نمیآپه

 

برید به درس و مشقتون برسید دیوونه ها

 

در ضمن نظر هم بدید نمیمیرید

 

........ پس تا یه آپ عظیم دیگه ........

 

::::::: دیوونه باشید و سر هال ::::::

 

:::::: ممل دیوونه ::::::

 

::::::: دیوونه خونه عشاق ::::::

 برو بچه هایی که دوست دارن بیشتر از این بخندن

برن ادامه مطلب روو بخونن

دوتا مطلب جالب داره

یکی : سیر تکامل که خیلی بامزست

دومی : عشق از دید .... که دیگه آخرشه

حتما ببینید کلی زور زدم تا تونستم دو درش کنم

 

 


!!! ادامه دیوانه نویسی !!!
  !!! دیوانه نویسی  در  » پنجشنبه 31 فروردین1385 !!! ساعت  » 11:41 !!!  توسط دیوانه ای به نام »  مملی ديوونه !!!

!!!   آفرينش زن   !!!

 

 

 

خداوند براي آفرينش زن چنين كرد :

 

 روشني شادمانه آفتاب ، گريه ابر، گريز پايي نسيم ، خود نمائي طاووس ،

کمروئي خرگوش ، سختي الماس ، نواي دسته زنبوران ، شيريني انگبين ،

 خونخواري ببر، تابش گرم آتش، سردي برف، پرگوئي زاغچه، نواي نوازشگر قمري،

 وفاي مرغ حقّ، دروئي کلنگ  را گرفت و با هم درآميخت

و از اين همه زن را آفريد و به مرد عطا کرد.

 مرد پس از هشت روز به نزد برهمن بازگشت و گفت:

بار خدايا ، آفريده اي که به من عطا کردي زندگي مرا تلخ  و تباه ساخته

و دائم شکوه و شکايت مي کند و آرام نمي گيرد.

همه اوقات خود را صرف او مي کنم .او را از من بگير .

 آنگاه برهمن زن را از مرد پس گرفت .

هشت روز ديگر سپري شد و مرد بار ديگر نزد برهمن آمد و گفت :

پروردگارا از آن دم که آفريده ات را به تو پس دادم سخت تنهايم

 بياد مي آورم آن اوقاتي را که در برابر من مي رقصيد و سرود مي خواند

و بياد مي آورم چگونه از گوشه چشم به من نظر مي افکند و با من بازي مي کرد

 و در آغوشم مي گرفت  او را به من بازگردان .

 

 

برهمن زن را به او باز پس داد . 

پس از سه روز باز مرد به نزد برهمن رفت و گفت :

 بار خدايا درست نمي فهمم ولي يقين دارم که زن بيشتر براي من زحمت است تا لذت . 

 برهمن رحم کن و مرا از دست او برهان .

 ولي اين بار برهمن سخت بر او بانگ ز د : برو هر چه مي خواهي بکن .

مرد فرياد برداشت : نمي توانم با او به سر برم . 

 برهمن گفت :  بي او هم  قادر به زندگي نيستي .

و مرد همچنان که اندوهناک دور مي شد زير لب غر مي زد

 

واي بر من ، نه با او مي توانم سر کنم و نه بي او قادر به زندگي هست

 

 

 


  

 

 !!!   عشق از نگاه کودکان   !!!

 

 

جمعی از متخصصان این سوال را از کودکان بین ۴ تا ۸ ساله مطرح کرده اند

که " عشق به چه معنی است؟! "

پاسخ هایی که دریافت کرده اندبسیار وسیع تر و عمیق تر از آن بوده که

حتی کسی بتواند تصور کند.بخوانید و خودتان مشاهده کنید.

--------------------------------------

۸ ساله : از زمانیکه مادر بزرگم دچار آرتروز شد.دیگر نمیتوانست خم شود و

ناخن های پایش را لاک بزند،از آن به بعد همیشه پدر بزرگم این کار را برای

او انجام میداد.حتی وقتی که دست های خودش هم دچار آرتروز شد.

این عشق است.

--------------------------------------

۴ ساله : وقتی کسی شما را عاشقانه دوست دارد ،شیوه بیان اسم

شما در صدای او متفاوت است و تو می دانی که نامت در لبهای او

ایمن است.

------------------------------------

۶ ساله : عشق یعنی آن هنگامی که برای خوردن غذا با کسی بیرون می روی

و بیشتر چیپس خود را به او میدهی بدون آنکه توقع متقابلی داشته باشی.

------------------------------------

۴ ساله : عشق آن چیزی است که در اوج خستگی ، لبخند را به لبانت می آورد.

------------------------------------

۷ ساله : عشق یعنی آن زمانی که مامان برای بابا قهوه درست میکند و برای

اطمینان از خوبی طعمش کمی از آن را می نوشد.

-----------------------------------

 

 ۷ ساله : عشق آن زمانی است که به شخصی می گویی از لباسش خوشت

آمده و او از آن پس ،هر روز آن لباس را می پوشد !!

----------------------------------

۵ ساله : عشق یعنی آن زمانیکه مامان بهترین تکه مرغ را برای بابا می گذارد.


-----  با تشکر  ------

 -------------------------------------------------------------

 

-----------------------------------------------

با تشکر از ظالمانی که ما را در تهیه این عکسها کمک کردند

با تشکر فراوان از بچه هایی که قربانی ظالمان فوق شدند

با تشکر از فرزندان دلبندی که در آسایش و آرامش زندگی میکنند

با تشکر از شما که این عکسها رو دیدید ولی مطالب رو نخوندید

با تشکر بیشتر از دیوونه هایی که مطالب رو خوندند ولی عکسها رو ندیدند

بدون تشکر از کسانی که هم مطالب رو دیدند و هم عکسها رو خوندند - چون اصلا وجود ندارند

با سپاس فراوان از بچه هایی که عکسشون رو نذاشتیم

با تشکر از دوستانی که به زور عضو خبرنامه دیوونه خونه شدند

با سپاس از اونهایی که هنوز عضو خبر نامه نشدند ـ ولی حالا میرن میشن ـ

بدون تشکر از اونهایی که ایمیلهای زورکی ما رو نمی خونند

با تشکر بسیار بسیار فراوان از تو آدم علاف که تا اینجای مطلب رو خوندی

با تشکر از دوستانی که به ما سر زدن و نظر دادن ولی ما نه به اونها سر زدیم نه نظر دادیم

  بدون تشکر از خودم که این همه خسته میشم و مطلب دودر میکنم ـ خسته نباشم ـ  

ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ- حرف آخر ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-

دیوونه باشی و سر هال ...... ممل دیوونه

  !!! دیوانه نویسی  در  » چهارشنبه 16 فروردین1385 !!! ساعت  » 17:8 !!!  توسط دیوانه ای به نام »  مملی ديوونه !!!

 دیوونه روانی تولدت مبارک

 تا آخرش حتما ببینید

همه چیز با یه تولد شروع می شه . . .

 

تولد یه نفر ....

 

 

مثل همه آدما که توی یه روزی متولد می شن .

 

اون هم توی یه روز از روزای خدا متولد شده .

 

همه چیز با یه تولد شروع می شه . . .

 

فرق اون با بقیه آدما :

 

فقط برای تو ست .

 

 

فقط برای تو . . .

 

و عشق شروع می شه .

 

برای تو .

 

همون روزی که متولد شده .

 

کسی که دوستش داری .

 

کسی که دوستش داری.

 

حتی اگه اونروز نباشی :

 

حتی اگه اونروز ندیده باشیش .

 

 

ولی همه چیز با یه تولد شروع می شه . . .

 

وقتی که اون متولد شد .

 

عشق آغاز شد

  

عشق آغاز شد

 

عشق آغاز شد . . . .

 چيت چت تولدت مبارک

 اينم چندتا مزاحم تلفني 

 براي اين كه بگم منم هستم

 البته اگه نخواستين هم گوش ندين 

 

 من مزاحم نيستم ها ... يه جوک بگو بخنديم  

 

 تو بگو بابا اسمش چيه !!! 

 

 من دلم ماري رو ميخواد ... 

 

 شووما !؟!؟ 

 

 خونه دانشجويي ؟!؟!؟! 

 

 فرشاد ... 

 

  مزاحم تلفني ها دو در شده از تبريزي دات كام

 

 با طول و عرض معذرت

 ممل ديوونه

  !!! دیوانه نویسی  در  » جمعه 28 بهمن1384 !!! ساعت  » 13:34 !!!  توسط دیوانه ای به نام »  مملی ديوونه !!!

شنبه :

همون لحظه كه وارد دانشكده شدم متوجه نگاه سنگينش شدم . هرجا كه ميرفتم اونو ميديدم . يكبار كه از جلوي هم دراومديم نزديك بود بهم بخوريم ، صداشو نزديك كرد و گفت : ” ببخشيد “ . من كه ميدونم منظورش چي بود . تازه ساعت 9:30 هم كه داشتم بورد رو ميخوندم اومدو پشت سرم شروع به خوندن بورد كرد . آره دقيقاً ميدونم منظورش چي بود . اون ميخواد زن من بشه . بچه ها ميگفتن اسمش مريمه . از خدا پنهون نيست از شما چه پنهون ، تصميم گرفتم باهاش ازدواج كنم .

 

يكشنبه :

امروز ساعت 9 به دانشكده رفتم . موقع رفتن تو سرويس يه خانومي پشت سرم نشسته بود و با رفيقش ميگفتن و ميخنديدن . تازه به من گفت : ” ببخشيد آقا ميشه شيشه پنجرتونو ببندين “ . من كه ميدونم منظورش چي بود ، اسمش رو ميدونستم ، اسمش نرگسه . مث روز معلوم بود كه با اين خنديدن ميخواد دل منو نرم كنه . راستيتش منم ازون بدم نمياد . از خدا پنهون نيست از شما چه پنهون ، تصميم گرفتم با نرگس هم ازدواج كنم .

 

دوشنبه :

امروز به محض اينكه وارد دانشكده شدم سر كلاس رفتم . بعد از كلاس مينا يكي از همكلاسيهام جزومو ازم خواست . من كه ميدونم منظورش چي بود . حتماً مينا هم علاقه داره با من ازدواج كنه . راستيتش منم از مينا بدم نمي آد . از خدا پنهون نيست از شما چه پنهون ، تصميم گرفتم با مينا هم ازدواج كنم .

 

سه شنبه :

امروز اصلاً روز خوبي نبود . نه از مريم خبري بود نه از نرگس نه از مينا . فقط يكي از من پرسيد : ” آقا ببخشيد امور دانشجويي كجاست؟ “ . من كه ميدونم منظورش چيه . ولي تصميم نگرفتم باهاش ازدواج كنم چون كيفش آبي بود ، احتمالاً استقلاليه . وقتي جريانو به دوستم گفتم به من گفت : ” اي بابا! بدبخت منظوري نداشته “ . ولي من ميدونم رفيقم به ارتباطات بالاي من با دخترا حسوديش ميشه . حالا به كوري چشم دوستم هم كه شده هرجور شده با اين يكي هم ازدواج ميكنم .

 

چهار شنبه :

امروز وقتي كه داشتم وارد سلف مي شدم يك مرتبه متوجه شدم كه از دانشگاه آزاد ساوه به دانشگاه ما اردو اومدند . يكي از دختراي اردو از من پرسيد : ” ببخشيد آقا! دانشكده پرستاري كجاست؟ “ . من كه ميدونستم منظورش چيه . اما تو كاردرستي خودم موندم كه چظور اين دختر ساوجي هم منو شناخته و به من علاقه پيدا كرده . حيف اسمشو نفهميدم . راستيتش از خدا پنهون نيست از شما چه پنهون ، تصميم گرفتم هرظور شده پيداش كنم و باهاش ازدواج كنم . طفلكي گناه داره از عشق من پير ميشه .

 

پنج شنبه :

يكي از دوستاي هم دانشكده ايم بنام احمد منو به تريا دعوت كرد . من كه ميدونستم از اين نوشابه خريدن منظورش چيه! ميخواد كه من بي خيال مينا بشم . راستيتش از خدا پنهون نيست از شما چه پنهون ، عمراً قبول كنم .

 

  جمعه :

امروز صبح در خواب شيريني بودم كه داشتم خواب عروسي بزرگ خودمو مي ديدم . عجب شكوه و عظمتي بود ، داشتم انگشتم رو توي كاسه عسل فرو مي كردم كه ..... مادرم يهو از خواب بيدارم كرد و گفت برم چندتا نون بگيرم . وقتي تو صف نانوايي بودم دختر خانمي از من پرسيد : ” ببخشيد آقا صف پنج تايي ها كدومه؟ “ . من كه ميدونم منظورش چي بود ، اما عمراً باهاش ازدواج كنم . راستيتش از خدا پنهون نيست از شما چه پنهون ، من از دختري كه به نانوايي بياد خيلي خوشم نمي آد .

 

شنبه :

امروز صبح زود از خواب بيدار شدم ، صبحانه رو خوردم و اومدم كه راه بيفتم كه مادرم گفت : ” نميخواد دانشگاه بري . امروز جواب نوار مغزت آماده است . برو از بيمارستان بگير . راستيتش از خدا پنهون نيست از شما چه پنهون ، مردم ميگن من مشكل رواني دارم .

وقتي به بيمارستان رسيدم از خانم مسئول آزمايشگاه جواب نوار مغزم رو خواستم . به من گفت : ” آقا لطفاً چند دقيقه صبر كنيد “ . من كه ميدونستم منظورش چيه ......

 

” برگرفته از بولتون جشنواره دانشجويي اصفهان  -  ارديبهشت 1381 “

  !!! دیوانه نویسی  در  » پنجشنبه 13 بهمن1384 !!! ساعت  » 18:17 !!!  توسط دیوانه ای به نام »   !!!

 امروز دلم خيلي گرفته بود اين مريم جونم كه دست بردار نيست همش نقل مي ده به من مي گه بخور

 

برات  خوبه يكي نيست بگه آخه مريم جون تو دهاته شما چرا نقلا تلخ هستن آدم حالش به هم    

 

 مي خوره تازه تلخ بودنش هيچي كي ديده پشت بنده نقل يه ليوان آب بدن دست آدم خسته شدم از

 

بس از اين نقلا خوردم دلم مي خواد از اون نقلا كه مامانم هميشه لاي رخته خوابا و پشته پشتي        

 

 مي ذاشت و از دست من قايم مي كرد بهم بدن اين مامانه منم از اون ماماناي دل سوز بودا  الان

 

كجاست يادش بخير همش دعوام مي كرد که چرا از پشت پشتي نقلا رو بر مي دارم مي خورم حتي يه بار

 

منو زد ولي چون     مي دونست من نقل دوست دارم بازم همون پشته پشتي قايم مي كرد تا من پيدا كنم و

 

براي اينكه پرو نشم هر دفعه كه مي يومدم بخورم دعوام مي كرد و ازم مي گرفت .

 

 ديگه خسته شدم از بس خوابيدم اين مريم جون هم هر دفعه مي ياد مي گه استراحت كن ازش اجازه

 

گرفتم برم بيرون تو باغ نمي دوني چه حالي مي ده هيچ كجا مثل اين باغ رو نديدم دل همه ي اونا كه باغه ما

 

 رونديدن بسوزه  . همه مثل خودمن همشون عاشق سيگارن واي كه چه حالي ميده ولي مريم جون تا

 

سيگار مي بينه همش ازم مي گيره ميگه اينو بده من جاش يه چيزه خوب بهت مي دم وقتي هم مي گيره باز

 

نقل مي ده بهم از بس نقل خوردم ديگه بدم اومده .

 

ديروز رفتم تو باغ قدم بزنم يك حالي داد كه نگو گنجيشكا قارقار مي كردن يكي از دوستام همش برگ

 

طرفشون پرت مي كرد اونام بيشتر قارقار مي كردن من كه ديدم خوششون اومده يه سنگ برداشتم پرت

 

 كردم از شادي همشون بال بال مي زدن ولي فكر كنم مريم جونه اونام صداشون كرد كه يه دفعه همشون

 

 رفتن .

 

 منم راهمو گرفتم رفتم همشم با خودم مي خوندم دو دو تا هوارتا اينو هر دفعه كه واسه مريم جون مي خونم

 

 مي خنده مي گه بيا اينم جايزت و باز بهم نقل ميده رفتم رو يه نيمكت نشستم شروع كردم به خوندن

 

دو دوتا هوارتا موز بهتره يا سيگار انقده بلند بلند خوندم همه دوستام حتي غريبه هام اومدن دست مي زدن

 

 البته غريبه هاي آشنا همشون مثل خودمن همه شونو دوست دارم . حدودن 8 تا هم شكل و هم لباس

 

 بوديم من مي خوندم دو دو تا اونا مي گفتن هوارتا من مي خوندم  موز بهتر است يا سيگار بعد اونا 

 

 مي گفتن البته سيگار سيگار . نمي دونم چند بار خوندم كه مريم جون با اين آقا كچله با اون رفيقم كه هر

 

 دفعه دست و پامومي بنده تا من بازش كنم و اينطوري با هم بازي مي كنيم اومدن منو آوردن تو اتاقم و

 

باز مريم جون بهم نقل داد .

 

يادش بخير عجب ديروز باحال بود هاهاهاهاهاهاهاي ي ي ي ي ناي ناي ناي ي ي ي دو دو تا

 

هوارتا موز بهتر است يا سيگار دو دو تا هوارتا موز بهتر است يا سيگار يا هاهاهاهاها ي ي ي ي ي  دو دو

 

 تا هوارتا موز بهتر است يا سيگار البته سيگار سيگار البته سيگار سيگارررررررررررررر

 

 واي مريم جون نه بازم نقل نمي خوام بابا نقلاش تلخه مريم جون مريم جون نمي خوام از

 

نقلاي مامانم بده

 

  مريم جونننننننننننننننننننننننننننن      .............   خر پف خر پف خر پف ...............

 

< شاد و پيروز باشيد >

 

< ديوونه اي مثل خودت >

  !!! دیوانه نویسی  در  » دوشنبه 3 بهمن1384 !!! ساعت  » 23:9 !!!  توسط دیوانه ای به نام »  ديوونه ای مثل خودت !!!

  شهراپ شبهری

صداي پاي دود

                    ·اهل تهرانم

                    ·دهنم سرويس است

                    ·نه که پولي دارم، نه سوادي، و نه حتي ذوقي

                    ·مادري دارم، بدتر از مادر شمر

                    ·دوستاني، همه از لاشخوران

                    ·نه خدايي که در اين دود و صدا

                    ·لاي اين ماشين‌ها، پاي اين بُرجَک‌ها

                    ·روي اين داغي آسفالت، به دادم برسد

                    ·من مسلمانم

                    ·قبله‌ام خانهء همسايه‌مان

                    ·جانمازم دختر همسايه، مُهرم لبِ او

                    ·تخت سجادهء من

                    ·من وضو با روش مُفت‌خوران مي‌گيرم

                    ·در نمازم جريان دارد کُفر، جريان دارد شرک

                    ·ريا از پشتِ نمازم پيداست

                    ·همه ذراتِ نمازم مُتعفن شده است

                    ·من نمازم را وقتي مي‌خوانم

 بقیه مطلب را در ادامه مطلب بخوانید


!!! ادامه دیوانه نویسی !!!
  !!! دیوانه نویسی  در  » چهارشنبه 28 دی1384 !!! ساعت  » 22:2 !!!  توسط دیوانه ای به نام »  مملی ديوونه !!!

 

حاج آقا : خودتونو كامل معرفی كنين ...

- شوهر : كاظم ! برو بچز بهم ميگن كاظم لب شتری ! ديلپم ردی ! ۲۳ ساله !

- زن : نازيلا ! ليسانس هنرهای تجسمی از دانشكده سيكتيروارد فرانسه ! ۲۰ ساله !

- حاج آقا : چه جوری با هم آشنا شديد ؟


- شوهر : عرضم به حضور ان ورت حاجی ! ايشون مارو پسند كردن ! مام ديديم بد گوشـــــــتيه

گرفتيمش !!!

- زن : حاج آقا ميبينين چه بی چشمو روئه ! حاج آقا تازه سابقه دارم هست !

- شوهر : حاجی چرت ميگه ! من فقط دو سال اوفتادم زندان اونم با بی گناهيه كامل !

- حاج آقا : جرمت چی بود ؟


- شوهر : حاجی جرم كه نمشه بهش گفت ! داش اوچيكم حرف گوش نميكرد ...

مختوم النسلش كردم !

- زن : حاج آقا ميبينين چقد بی احساسه !

- حاج آقا : خواهر من شما به چه دليلی تقاضايه طلاق كردين ؟


- زن : حاج آقا ما الان درست ۳ ساله كه ازدواج كرديم ولی اين آقا اصلا عوض نشده !

- شوهر : دهه ! بابا بكش بيرون ! حاجی بده اصالتمو از دست ندادم ؟


- حاج آقا : خواهر من شما فقط به خاطر اينكه ايشون عوض نشده ميخواين طلاق بگــــــــيرين؟

-
زن : حاج آقا اولش فكر ميكردم درست ميشه ! گفتم آدمش ميكنم ! مدرنش ميكنم !

حـاج آقا اين شوهر من نميفهمه تمدن چيه ! نميدونه مدرنيسم چيه!

- شوهر : بابا نموده مارو ! را به را گير ميده ! اين كارو بكن ! اين كارو نكن ! اين لباسو بپـــوش !!

اونو نپوش ! حاجی طاقت مام حدی داره !

- زن : حاج آقا به خدا منم تو فاميل آبرو دارم ! دوست دارم شوهرم شيك ترين لباسارو بپـوشه!

- شوهر : حاجی ميخوايم بريم خونه اون بابای قالپاقش !!! گير ميده ميگه بايد كروات بزنی !

به مولا آدم با كروات يبوست ميگره ! نفسمون ميات بالا ولی پايين رفتنش با شابدوالعظیـــمه !

حاجی ما از بچگی عادت داشتيم دو سه تا تكمه مون وا باشه !! بابا پشم سينه و اين صـوبتا !

- حاج آقا : خواهر من حق با ايشونه !

- زن: حاج آقا بهش ميگم تو خونه زيرشلواری نپوش ! يكی مياد زشته ! حد اقل شلوارك بپوش!

- شوهر : حاجی من اصن بدون زيرشلواری خوابم نمبره ! بابا چارديواری اختياری !

راستش اينجا جاش نيست ولی بابای خدا بيامرزم ميگفت :

- حاج آقا : خدا بيامرزتش !

- شوهر : خدا رفتگان شمارم بيامرزه ! ميگفت : سعی كن تو زندگيت دو تا چيز و ترك نكــنی !!

يكی سيغار ! يكی زيرشلواری !

حاجی جونم برات بگه كه گير داده خفن كه سيغار نكش ! رفته برام پيپ خريته !

آخه خدايیـــش اين سوسول بازيا به ما ميات ؟!!

- زن : حاج آقا شما نميدونين من چقدر سعی كردم حرف زدن اينو درست كنم ! نشد كه نشد !

-
 شوهر : حاجی رفته واسه من معلم خصوصی گرفته ! فارسی را درست صوبت كنيم !

دیــــگه روم نميشه جولو بچه محلا سرمو بلند كنم !

حاجی خسته مونده از سر كار ميام خونه به جای چايی واسه من كافی شاپ مياره !


درســته آخه ؟! حاجی از وقتی گرفتمش ۳۰ كيلو كم كردم ! از بس كه از اين غذا تيتــيشـيا داده

به خورده ما !!! لازانتيا و بيف استراگانورف و اسپاقرتی و از اين مزخرفا !!!

حاجی هركی يه سليقه ای داره ! خب منم عاشق آب سيرابی با كيك تيتاپم !!!

- زن : حاج آقا يه روز نميشه دعوا راه نندازه ! چند بار گرفتنش با وصيغه آزادش كرديم ...

- شوهر : آره ! رو زنم تعصب دارم ! كسی نيگا چپ بهش بكنه ! خشتكشو پاپيون ميكنـــــم !!!

-حاج آقا : خب شما كه اينهمه با هم اختلاف فرهنگی و اقتصادی داشتين چرا با هــــــــم ازدواج

كردين ؟؟!!

- زن : عاشقش بودم ! ديوونش بودم ! هنوزم هستم ....

ممل ديوونه

اينو نوشتم تا بفهميد ميشه با عشق آدمو عاشقانه خندوند

 پس بخنديد

 

  !!! دیوانه نویسی  در  » دوشنبه 5 دی1384 !!! ساعت  » 15:37 !!!  توسط دیوانه ای به نام »  مملی ديوونه !!!

 

!!!! انشای يك ديوونه كه خودش هنوز نفهميده ديوونست !!!!

موضوع انشا: سال گذشته را چگونه گذرانديد؟

 قلم بر قلب سفيد كاغذ مي گذارم و فشار مي‌دهم تا انشاءام آغاز شود. سال گذشته سال بسيار خوبي و پر بركتي مي‌باشد. سال گذشته پسر خاله ام زير تريلي ۱۸ چـــرخ رفـت و له گـــــــشت و ما در مجلس ترحيمش شركت كرديم و خيلي ميوه و خرما و حلوا خورديم و خيلي خوش گذشت. ما خيلي خاك بازي كرديم. من هر چي گشــــــتم پــــسرخاله ام را پيــدا نكردم. در آن روز پدرم مرا با بيل زد، بدون بي دليل! من در پارسال خـــيلي درس خواندم ولي نتـــوانستم قبول شوم و من را از مدرسه به بيرون پرت كردند. پدرم من را به مكانيكي فرستاد تا كـــــــــــار كـنم و اوســــــتاي من هر روز من را با زنجير چرخ مي‌زد و گاهي موقع‌ها كه خيلي عصباني مي‌شد من را به زمين مي‌بست و دو سه بار با ماشين يكي از مشتري‌ها از روي من رد مي شد. من خيلي در كارهاي خانه به مـادرم كمك مي كنم. مادرم من را در سال گذشته خيلي دوست مي داشت و من را خيلي ماچ مي كند ولي پدرم خيلي حسود است و من را لاي در آشـپزحانه مي‌ذاشت. درســــــال گذشته شوهر خواهرم و خواهرم خيلي از هم طلاق گرفتند و خواهرم بسيارحــــامله است و پدرم مـــــي گويد يا پسر است يا دوقلو، ولي من چيزي نمي گويم چون مي دانم كه بچه اي به اين انـــدازه از هيچ كجاي خواهرم در نخواهد آمد! در سال گذشته مـا به مسافرت رفتيم و با قطار رفتيم. مــن در كوپه بسيار پدرم را عصباني كردم و او براي تنبيه من را روي تخت خواباند و تخت را محكـــم بست و من تا صبح همان گونه خوابيدم! پدرم در سال گذشته خيلي سيگار مي‌كشد و مادرم خيلي ناراحت است و هــــــــي به من ميگويد: كپي اوغلي، ولي من نمي‌دانم چرا وقتي مادرم به من فحش مي‌دهد پدرم عصـباني مي شود! در سال گذشته ما به عـــيد ديدني رفتيم و من حدودا خيـــــلي عيدي جـمع كرده‌ام، ولي پدرم همه آن ها را از من گرفت و آنتن مـــــــاهواره اي خريد كه بسيار بــد آموزي دارد و من نگاه نمي‌كنم و پدرم از صبح تا شب شوهاي بي‌نــاموسي نگاه مي‌كند و بشكن مي‌زند. پــــــدرم در سال گذشته رژيم گرفته است و هر شب با دوست هايش آب و ماست و خيار مي‌خورند و مي‌خندند، گاهي وقتا هم آب با چيپس و ماست موسير!

من خيلي سال گذشته را دوست دارم و اين بود انشاي من ...

 

موضوع انشاء : امسال نوروز را چگونه در کرديد؟

امسال سال نو خيلي مبارک بود زيرا در امسال پدرم ما را به شمـــال برده است! اين بهترين مسافرتي است که پدرم ما را آورده است چـــون قبل از اين هيـــچوقت ما را به مسافرت نبرده بود! در راه شمال به ما خيـــلي خوش گذشـــت! ما در راه خيلي چپ کرديم! پدرم مي‌گفت من مي‌پيچم ولي نميدانم چرا جــاده نمي‌پيچه! خواهرم يک بار دستش را از پنجره ماشين بيرون آورد تا پوست تخمـه‌اش را بريزد و يک ترانزيت از کنار ماشين ما رد شد و دست خواهرم از بازو کنده شـــــــــد و ما خيلي خنديديم! ما براي ناهار به اکبر جوجه رفتيم! البته من خود اکــــبر آقا را نديدم ولــــي پدرم که او را ديده است مي‌گويد خيلي جوجه اسـت! من خيلي نوشــابه خوردم و پدرم يک گوشه نگه داشت تا من با خيال راحت بشاشـم به طبيعت! در جاده خيلي برف آمده بود و ما برف بازي کرديم! مـــــن با گوله برف به پس کــــله پدرم زدم و او عصباني شد و دست من را لاي در ماشين گذاشـت و در ماشين را محکم بست!

ما به متل قو رفتيم و سر يک ميز نشستيم و پدرم قيلـون و چايي ســـفارش داد. پدرم خيلي قشنگ قيلون مي‌کشد. پدرم حتي در متل قـو هم از رژيمش دست بر نمي‌دارد و درِ گوشي به همان پسره که قيلون آورد چيزي مـيگويد و يـــک پارچ آب سفارش ميدهد! پدرم عادت دارد نوشابه را با آب قاطي مي‌کند! کنار ما چند تا جوان نشسته اند و آواز ميخوانند: ميخوام برم زن بگيرم ! پولامو بدم ان بگيرم! گوجه بدم رب بگيرم و ...

پدرم با اين شعر خيلي حال مي‌کند ولي مادرم عصباني مي‌شود و با پارچ آب پدرم به صورت من مي‌کوبد! ما ۱۳ را در همانجا در کرديم البته پـدرم خيلي بيشتر از ما در کرد ولي به هر حال به ما خيلي خوش گذشت و من خيلي کتک خوردم ...

از وبلاگ دو دند

ممل ديوونه

 

 

  !!! دیوانه نویسی  در  » سه شنبه 29 آذر1384 !!! ساعت  » 18:52 !!!  توسط دیوانه ای به نام »  مملی ديوونه !!!

  امروز خونه ي ما يه خبرايي بود كه باعث شد من اين موضوع رو براتون بنويسم 

 

   اميدوارم لذت ببريد

 

  نمي دونم تا حالا يه مجلس خواستگاري رو از نزديك ديديد يا نه؟

 

  ولي هيچ لحظه اي مثل لحظات خواستگاري دلهره آور نيست

 

  البته اين دلهره  براي خواستگار بدبخت بيشتره مخصوصا اگر دختر رو تا حالا نديده باشه

  البته دخترم دلهره داره ولي زياد معلوم نميشه چون تو اين مجلس زياد ازش سوال نمي شه  

 

و زياد زير زربين نيست

 

  حالا من مي خوام چند تا توصيه كوچولو براي آقا پسرا بكنم كه وقتي تشريف مي برن 

 

   خواستگاري كمتر سوتي بدن و زير نگاه هاي پدر دختر قطره قطره آب نشوند  و بعد 

 

مراسم و هنوز سوار ماشين نشده با چهره ي خشمناك و شبيه اژدهايي كه آتيش از دهانش 

 

  بيرون مي ياد مامي عزيزروبرو نشوند

 

  1 ) داخل منزل كه مي شويد دسته گل زيبا را كه خودسر رفتيد و 30 هزار تومان باد 

 

  آورده را براش دادين رو به دست مادر يا پدر عروس بدهيد و دنبال دختر خانم نگرديد

 

كه دو دستي بهش بدين و باعث قرمزي چهره او از خجالت و  چهره ي مادر پدر خود از

 

پروگي شما شود

 يك وقت جو نگيرتتون!!!!!!!!!!!اين ديگه آخرشه!!!!!!!!!!!!!!!!!

 

 

 

 

 

 

 

 

 

2 ) اگر تا حالا حتي عكس دختري رو كه الان براي

 

 خواستگاريش رفتيد نديدين خودتون رو براي هر حادثه ي تكان دهنده اي كه حتي بعضي

 

 وقت ها منجر به آنفاكتوس مي شود آماده كنيد

فكر اينجا رو نمي كردي ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

 

  البته گفته باشم كه هر كي خربزه مي خوره پاي لرزشم ميشينه

سكته قلبي زياد شده!!!!!!!!!!!!!!!!

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

3  ) اگر خدا خواستو آنفاكتوسو نزدين و همينطور از ذوق و شوق و كمي هم خجالت  

 

   استكان چايي رو از سيني با ارتعاشات فراوان بر داشتيد بدونه اينكه روي لباسه زيباي

 

پلو  خوريتون بريزيد هواستونو جم كنيد كه يك وقت با هيجان استكان چايي رو دم دهان

 

نگيريد و يك هرت فجيح بكشيد كه به يكباره نصفه استكان خالي بشه و با كمي مكث و به 

 

استلاح با ناز چايي را بنوشيد ( براي تاكييد بيشتر : هرت نكشيد )

 

 

 

هرت نكش بچه مگه با تو نيستم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!!!!!

 

4 ) خوب وقتي با خوبي و خوشي و بدون سوتي دادن مرحله چايي رو رد كرديد پيشنهاد

 

من به شما اينه هر چقدرم درخواست تناول ميوه به شما شد اصلا قبول نكنيد و اگر خدايي

 

نكرده قبول كرديد به هيچ عنوان خيار را انتخاب نكنيد چون در آن صورت از در و ديوار

 

خونه صدا در مياد كه از اطرافيان در نمي ياد در اين لحظه ي حساس  شما حتي شايد صداي

 

نفس كشيدن بغل دستستونم نشنويد

1 2 3 صدا مي ياد!؟

 

 

يك سري نكات خيلي كوچيك ديگه اين وسط هست كه اين ديگه خيلي شخصي مي شه و

 

شايد خيلي ها بگن ديونه جان اين ديگه به تو ربط نداره ولي با اجازه يه مثال مي زنم : از

 

من مي شنويد گوشي موبايلتون رو كه احيانا 6600 ( همون 66 جوات خودمون ) هست رو

 

 خاموش كنيد و به به دوستتون هم نسپريد راس ساعتي كه در منزل دختر خانم هستيد با

 

شما تماس بگيره تا خانواده دختر خانوم و مخصوصا خود دختر بفهمند شما موبايل داريد

 

و.................. ديگه خيلي شد ببخشيد

الو الو كجايي ؟

 

خوب اين چند تا توصيه اميدوارم كمكتون كنه تا بتونيد بلاخره يك زندگي خوب و خوش

 

 براي خودتون درست كنيد و با موفقييت جواب بله رو بگيريد

 

 بيشتر از اين ديگه چيزي نمي گم چون تا همينجا هم مي دونم ثابت شده كه الان تو يه ديونه

 

 خونه گشت و گذار مي كنيد  موفق و شاد و سربلند باشيد

باي باي

 

 

 

 

  !!! دیوانه نویسی  در  » جمعه 25 آذر1384 !!! ساعت  » 3:17 !!!  توسط دیوانه ای به نام »  ديوونه ای مثل خودت !!!

 

 

  تحملم يه حدي داره


اگه يه بار همه 20واحد رو توي يه ترم افتادين !......... بي خيالش

اگه شما رو با نمره 11.99مشروط كردن !.........خوب شده ديگه

اگه استاد مي خواد به جاي آقا بهتون بگه خانوم !.........بگه

اگه يه دفعه هارد 60گيگابايت شما هاپولي هاپو شده!.........پيش مياد ديگه

اگه پرسپوليس قراره از پيكان ببازه !.........ببازه

اگه سر مراسم خواستگاري،همونجا،عروس خانوم گفت نه!.........ايشاالله خوشبخت بشه

اگه آمريكا يه موشك اتمي تنظيم كرده درست روي خونه شما !.........مسئله اي نيست

اگه صبح اول مهر بجاي ساعت 6،ساعت 7 رفتين سر كار !.........دقيقا" رفتين سر كار

اگه كفشي رو كه امروز واكس زدين رو همه لگد مي كنن !.........تعجبي نداره

اگه درست شب امتحان بعد از مدتها به عروسي دعوت شدين !.........مباركه،عروسي رو كه نمي شه نرفت

اگه گار شما به جايي رسيده كه خودتون به خودتون ايميل مي زنين !.........اينجوري هم يه صفايي داره

اگه توي انتخاب واحد به شما 13واحد بيشتر نرسيده !.........حتما" حكمتي توي اون بوده

اگه بعد از 3ساعت چت كردن يادتون اومد كه با اينترنت ساعت 500تومن ووصل شده بودين !.........مهم نيست

اگه شمعهاي كيك تولد شما رو بقيه فوت كردن !.........لبخند بزنين

اگه ماشينتون جلوي يه مدرسه دخترونه پنچر شد و شما پنچر گيري بلد نبودين !.........خودتون رو نبازين

اگه در حال فرستادن قلب و بوسه با مسنجر متوجه شدين يكي پشت سرتون وايساده !.........عيبي نداره بابا

اگه بغل دستي شما سر كلاس كه اتفاقا" كنار شما رديف اول نشسته انگشتش رو تا مچ توي دماغش فرو كرد،شش دور بپيچوند، بعد با يه حالت دوراني بيرون آورد،خوب بهش نگاه كرد و بعد خيلي آروم زير ميز كلاس دستش رو پاك كرد !.........نه !اين يكي رو شرمنده . آدميزاد هم يه تحملي داره

اصلا يادم نيست اين مطلب رو از کجا دودره کردم

  ممل ديوونه

  !!! دیوانه نویسی  در  » پنجشنبه 24 آذر1384 !!! ساعت  » 13:26 !!!  توسط دیوانه ای به نام »  مملی ديوونه !!!
واي خدا اگه فيل اينقدر كه من تب دارم تب داشت از پا در ميومد! الان ديگه زدم تو توهم!
اما چون دوستون دارم  گفتم به وبلاگ يه حالي بديم :D

دوست دختر از ديدگاه يك تعويض روغني

اينم عكس دوست دخترس ها !!!


ماشين رو برده بودم تعويض روغن هويجوري به فكر وبلاگ افتادم گفتم نظر تعويض روغني رو نصبت به دوست دختر جويا بشم :
ممل: ميگم دوست دخترم داري؟
طرف: چه چه؟
ممل: د و س ت د خ ت ر
طرف : ها پس چي!
ممل:چه جورياست؟
طرف: ببين عزيزم واست يك مثال ميزنم كه خوب جا بيفته!
ممل: مرسي : X
طرف : فرض كن تو يك ماشيني! ماشين واسه اينكه سرحال باشه و نرم كار كنه و قاط نزنه نياز به چي داره؟ روغن!
اره عزيزم روغن ميريزي كه نفس ماشين راست بشه! خوب هرچي روغن باحالتر مرغوبتر باشه ماشين مدت بيشتري سرحال ميمونه! اما با تمام اين احوال عزيزم بهران تكتاز هم كه بريزي 20 هزارتا كه باهاش بري بايد عوضش كني ! ميشه 5 تومن
ممل: جان؟!
طرف : عزيزم تعويض روغن رو ميگم
ممل: آهان!
وقتي داشتم ميومدم بيرون با خودم فكر كردم اين تعويض روغني ها هم استدلالي دارنها! واسه خودشون فيلسوفي هستن!

دوست دختر از ديدگاه يك سرباز

اينم همون سربازس

ممل‌: نظرتون در مورد GF چيه؟
يك سرباز( كه خواسته اسمش فاش نشه) : دوست دختر دقيقا مثله تير ميمونه واسه سرباز. هر سرباز يك تفنگ داره و 30 تا تير واسه هر شب كه پست ميده.خوب البته از اونا 3 تا تير كه مشقي هست ميمونه 27 تا تير به درد بخور و باحال و البته بايد توجه داشت كه اين فشنگها هرشب دسته يكي از سربازهاست و هر شب يك خشاب جديد داري و 30 تا تير جديد.

نظر يك جوان علاف در مورد GF

اينم عكس تعويض روغنيه ! ببين ميشناسيش؟؟


بعد از شنيدن نظر اين سرباز به سراغ يك جوون علاف رفتم كه سر پاساز بارثاوا (مشهد - سجاد) در حال عمليات دشمن شكن آدامس جوي بود .

ممل : سلام ، نطرت در مورد GF چيه؟
علاف ناشناس: سام داش،والا دوست دخمل مثله آدامس و آدامس نكات حرفه اي خاص خودشرو داره كه از آن جمله ميتوان به موارد زير اشاره كرد:
1- هيچ موقع آدامس نيمخوره ديگران رو از سطل آشغال برندار
2- هر ادامس فقط يه مدت شيرين و جويده ميشه و بعد جاش توي سطل آشغال
3- هيچوقت اينقدر آدامس رو باد نكن كه تو صورتت بتركه و صورتت كثيف بشه
4- هميشه يه بسته آدامس بهتر از يه دونه آدامس
5- آدامس نبايد قورت داد!
ممل: OK ،بسه بابا مخ من بيش از اين نميتونه اينجور مسائل فلسفي رو پردازش كنه!

 خودمونيم يه كمي به اين دخترا خنديدن هم بد نيست ها

حالا نخند كي بخند

گفته باشم ما قصد توهين به هيچ كس رو نداريم ها

ديوونه خونست ديگه

نميشه كاريش كرد

  ممل ديوونه  

1 ساعته اينجا دارم از بو خفه ميشم تازه فهميدم ماله جورابامه

ديگه حالم خيلي بد شده! از توهم هم داره رد ميشه! شاد باشيد

  !!! دیوانه نویسی  در  » پنجشنبه 17 آذر1384 !!! ساعت  » 10:32 !!!  توسط دیوانه ای به نام »  مملی ديوونه !!!
!!! امکانات !!!

!!! صفحه نخست !!!
!!! ایمیل یاهوی مملی !!!
!!! آرشیو دیوونه خونه  !!!

!!! درباره دیوونه خونه!!!

!!! اين ديوونه خونه مخصوص ديوانه ها مي باشد و هيچ كس ديگر حق ورود به آن را ندارد البته اگر وارد شديد ديگه نميشه كاريش كرد بمونيد و از ديوونه ها لذت ببريد هدف ما جلب رضايت شماست راستي تجمع بيجا هم مانع كسب نيست (مدير ديوونه خونه ... ممل ديوونه )
!!!


!!! عزیزترین ها !!!

!!! عمه ملک !!!
!!! بغض گرفته !!!
!!! شنگول ها !!!
!!! تولدی دوباره !!!
!!! دایی جواد !!!
!!! من !!!
!!! خانه دوست کجاست !!!
!!! فراموش شدگان !!!
!!! شلغم فروش خندان !!!
!!! غار نشین عاشق !!!
!!! پرنده دیوونه !!!
!!! نونوایی محمد !!!
!!! منگلستان !!!
!!! باشد که نباشیم !!!
!!! کوله پشتی منیره !!!
!!! آرشیو
عزیزترین ها !!!

!!! آرشیو !!!

!!! اردیبهشت 1387 !!!
!!! بهمن 1386 !!!
!!! دی 1386 !!!
!!! آبان 1386 !!!
!!! شهریور 1386 !!!
!!! مرداد 1386 !!!
!!! تیر 1386 !!!
!!! خرداد 1386 !!!
!!! اردیبهشت 1386 !!!
!!! فروردین 1386 !!!
!!! اسفند 1385 !!!
!!! بهمن 1385 !!!
!!! دی 1385 !!!
!!! آذر 1385 !!!
!!! آبان 1385 !!!
!!! مهر 1385 !!!
!!! شهریور 1385 !!!
!!! مرداد 1385 !!!
!!! تیر 1385 !!!
!!! اردیبهشت 1385 !!!
!!! فروردین 1385 !!!
!!! اسفند 1384 !!!
!!! بهمن 1384 !!!
!!! دی 1384 !!!
!!! آذر 1384 !!!

!!! موضوعات  !!!

!!! دودره شده ها !!!
!!! گريه دار ها !!!
!!! عشقولانه ها !!!
!!! دیوانه نویسی ها !!!
!!! جالب ترین ها !!!

!!! دیوانگان همراه !!!

!!! مملی ديوونه !!!
!!! ديوونه ای مثل خودت !!!
!!! ديوونه با كلاس علاف !!!
!!! دیوونه روانی !!!
!!! پرنده دیوونه !!!
!!! دیوونتم دیوونه !!!
!!! !!! حاج علی دیوونه!!! !!!

!!! جالبترین ها !!!

!!! یه چند دقیقه آزادی !!!
!!! جواني در خيابان !!!
!!! كليپ مزاحم تلفنی !!!
!!! به من میگن دیوونه !!!
!!! فوايد کامپيوتر !!!
!!! موز بهتر است یا سیگار ؟ !!!
!!! شهراپ شپهري !!!
!!! نامه عاشقانه یک عرب !!!
!!! دو فرشته !!!
!!! ديدني ها در ديونه خونه !!!
!!! حاج آقا و حاج خانوم !!!
!!! چگونه فیل را شکار کنیم !!!
!!! انشای يك ديوونه !!!
!!! خاستگاری از نوع جدید !!!
!!! خاستگاری .... !!!
!!! راننده بی خاصیت !!!
!!! تحمل هم یه حدی داره !!!
!!! ديدگاهها نسبت به دختر !!!
!!! امتحان دیوونه خونه !!!
!!! می خوام بهش بگم ... !!!

!!! همسایه ها !!!

!!!!!!!!!! دیوونه ها !!!!!!!!!!

!!! من !!!

!!!  آوا  !!!

!!! نازلی !!!

!!! مرد تنها !!!

!!! لطفا بخند !!!

!!! منگلستان !!!

!!! دایی جواد !!!

!!! شنگول ها !!!

!!! محمد نونوا !!!

!!! بغض گرفته !!!

!!! حاجیه منیره !!!

!!! دار المجانین !!!

!!! پرنده دیوونه !!!

!!! حرف دل من !!!

!!! تولدی دوباره !!!

!!! دیوونه روانی !!!

!!! مهر و مهتاب  !!!

!!! دیوونه بمونید !!!

!!! فراموش شدگان !!!

!!! مرتیکه غار نشین !!!

!!! هر کی نبینه خره !!!

!!! برای رسیدن به تو !!!

!!! حاج علی غار نشین !!!

!!! شلغم فروش خندان !!!

!!! پای عریان جوانک ها !!!

!!! حتی اگر نا امید شدی !!!

!!! چایی بخور غصه نخور !!!

!!! آسمو پاسم ولی عاشقونه !!!

 

!!!!!!!!!! عشقولانه ها !!!!!!!!!!

!!! آیناز تنها !!!

!!! سنگ قبر آرزو !!!

!!! سامان و مهسا !!!

!!! عشق (آریا و ندا ) !!!

!!! دل نوشته های من و تو !!!

!!! صداقت یک عشق !!!

!!!!!!!!!! و غیره ها !!!!!!!!!!

!!! من و تو !!!

!!! جواد برفک !!!

!!! عشق بالیوود !!!

!!! دو خط موازی !!!

!!! عکسهای زیبا !!!

!!! کوچولوی شیطون !!!

!!!  باور کن قشنگه !!!

!!! اینجا قانون نداره !!!

 

!!!!!!!!!! جدی ها !!!!!!!!!!

!!! تنهایی !!!

!!! ترنم خیال !!!

!!! روزهایی که میگذرند !!!

!!!!!!!!!! شعر ها !!!!!!!!!!

!!! نرگس !!!

!!! غزل ماه !!!

!!! نغمه درد !!!

!!! خودمونی !!!

!!! من و شعر !!!

!!! آتش تن من !!!

!!! الهه مهربون !!!

!!! روزهای تنهایی !!!

!!! آبی ترین احساس !!!

!!!!!!!!!! موسیقی ها !!!!!!!!!!

!!! نیلوفر !!!

!!! سرزمین !!!

!!! کرکره متال !!!

!!! پارسی موزیک !!!

 

!!!!!!!!!! توجه توجه !!!!!!!!!!

هر کدوم از دیوونه ها

 که میبینه

 تو لینکش مشکلی هست

یا موضوع لینکش

اشتباه شده خبر بده

تا درستش کنم

با تشکر

!!!!!!!!!! مملی دیوونه !!!!!!!!!!

!!! ارتباط با مدیریت !!!



www.divonekhone.blogfa.com

!!! مدیر دیوونه خونه !!!
« مملی دیوونه »

!!! دستیار اول !!!
« دیوونه ای مثل خودت »

!!! دستیار دوم !!!
« دیوونه ی روانی »

www.divonekhone.blogfa.com

 RSS





Powered by WebGozar