![]() |
!!!!!! به ديوونه خونه عشاق خوش اومديد
!!!!!!
|
![]() |
|
!!! سلام :
!!!
|
|
سلامي كه گرماي آن از مهياگاز و كيفيت سينجرگاز و نوع آوري نيك كالا با ضمانت ۵ ساله اميدوارم صميمانه بوسه امشب با تمام غمهايم كنار مهياگاز نشسته ام و با خودكار بل اين نامه را مينويسم زيرا اين نام نيك است كه مي ماند ، هنگامي كه از من جدا شدي و آن نگاه سرد دلم مي خواهد بر قله بينالود سفر كنيم و در لا به لاي كوه هاي سر به فلك كشيده بهانه نمكي بخوريم . بيا تا راه سخت و طاقت فرساي زندگي را با پژو پرشياي جديد كه افتخار ملي است آغاز كنيم بيا تا پيچ هاي زندگي را با ابزار مهدي باز كنيم و عشقمان بيا تا دلهاي سوخته مان را با كرم ضد آفتاب ببك مرهم بگذاريم بيا تا دست در دست هم دهيم به مهر ميهن خويش را آباد كنيم . |
|
با سلام خدمت دوستان من چند وقتی بود که چیزی نمی نوشتم امیدوارم که با مطالب امروز تلافی کرده باشم
در فصل خزان بود كه از عرش ندايي آمد ز يك كودك درمانده ، صدايي آن گريه از آن بود ، كه از تو گله اي داشت اي آنكه بر اين ملك بود چون تو خدايي بر عرش ملائك همه بر غصه و غمگين نفرين به تو اي روز تولد به تو نفرين آذر شده آتش به دلم ، آه از اين دود دلسرد شد از من ، شده ام من همه دلسرد من باز چه گويم ز جفاهاي زمانه كاندوه به حال من دلمرده چه ها كرد دارم دل خونين زبلاهاي تو پر كين نفرين به تو اي روز تولد ، به تو نفرين بر ما ننموده است وفا ساقي دوران يك جام نداد او به كفم از سر احسان از روز ازل قسمت دل در به دري بود تا روز ابد نيز بود بي سر و سامان تا كي زنم اين جام شراب از دل خونين نفرين به تو اي روز تولد ، به تو نفرين صد آرزوي كودكي ام در دل من مرد تقدير ، همه شور و جواني ز كفم برد صد بار كنم لعنت و نفرين به تو اي بخت كاين گل به چمن باز نشد يكسره پژمرد بر باد شد آمال ، تو هم اي دل مسكين نفرين به تو اي روز تولد ، به تو نفرين در طالع نحسم ننوشتند سروري شادي ز كنارم ننموده است عبوري تا بود ، سيه بود همه روز و شب من ز عشق نتابيد به دل ، هاله ي نوري داغي به دلم مانده گران ، از غم ديرين نفرين به تو اي روز تولد ، به تو نفرين اي دلبر شيرين سخنم باز سخن گو از غصه و اندوه دلت باز به من گو كم ناز كن و ديده خود باز به من كن راز دل خود يكسره با مرغ چمن گو شيرين شده از نام تو خود واژه ي شيرين نفرين به تو اي روز تولد ، به تو نفرين اين لحظه مرا لحظه مرگ است تو گويي اين باد خزان قاتل برگ است تو گويي ره بر دل ما بست به صد حيله و نيرنگ بر ، بره ي درمانده چو گرگ است تو گويي خاليست حضور تو گلم بر سر بالين نفرين به تو اي روز تولد ، به تو نفرين در روز وفاتم كه بود روز نجاتم از تن كنم اين جامه جسماني ماتم كاين نفس جدا كرد مرا از دل فردوس چو حلقه زرين كه جدا مانده ز خاتم بر سنگ مزارم شده تاريخ تو آذين نفرين به تو اي روز تولد ، به تو نفرين =============================== ما به كساني عشق ورزيديم كه باران هيچ وقت خيسشان نكرده بود ، و شبي زير ريزش اشكهايمان غرق شدند ...
بي تو شايد بعد از اين افسانه ها ترك اين عشق و غم ديرين كنم . . . www.baron_o_dost_daram_hanooz@yahoo.com آواره ديوونه ام من
|
|
!!! !!! پرنده دیوونه !!!
!!!
|
|
از خدا خواستم عادتهای زشت را ترکم بدهد
خدا فرمود خودت باید آنها را رها کنی
از او در خواست کردم فرزند معلولم را شفا دهد
فرمود صبر حاصل سختی و رنج است عطا کردنی نیست آموختنی است
گفتم مرا خوشبخت کن
فرمود نعمت از من خوشبخت شدن از تو
از او خواستم مرا گرفتار در عذاب نکند
فرمود رنج از دلبستگی های دنیایی جدا و به من نزدیکترت می کند
از او خواستم روحم را رشد دهد
فرمود خودت باید رشد کنی من فقط شاخ و برگ اضافی ات را هرس می کنم تا بارور شوی
از خدا خواستم کاری کند که از زندگی لذت کامل ببرم
فرمود برای این کار من به تو زندگی داده ام
از خدا خواستم کمکم کند همان قدر که او مرا دوست دارد من هم دیگران را دوست بدارم
خداوند فرمود بلاخره اصل مطلب دستگیرت شد
|
|
!!! !!!دیوونتم دیوونه !!!
!!!
|
|
“ My Only Wish This Year “ تــنـها آرزوی امسال من Last night I took a walk in the snow . دیشب در میان برفها قدم می زدم Couples holding hands ; laces to go زوجها دستان هم را می گیرند ، به جایی میروند Seems like everyone but me is in love. به نظر میرسد ، انگار هر کسی عاشق است Sanata can you hear me ساناتا ، میتوانی { صدای} مرا بشنوی ؟ I signed my letter that I sealed with a kiss نامه ام را امضا کردم ، آرا با بوسه ای مهر کردم I send it off آن را فرستادم Sanata can you hear me ساناتا ، {صدای} مرا بشنوی ؟ I want my baby من ، محبوبم را می خواهم I want someone to love me someone to hold me . من کسی را می خواهم که به من عشق بورزد ، کسی که مرا در بر بگیرد Maybe he’ll be all I hope شاید او خواهد بود ، همه آنچه که ، من آرزو می کنم In a big red bow در یک رنگین کمان سرخ بزرگ
زندگی را عزیز بدار Celebrate Life زندگی شکوهمندی در انتظار توست تا که آن را زیست کنی امروز عزیز ش بدار ، کوتاه تر از آنست این عمر که به فردا حواله شود . Ther is a wonderfall life waiting to be lived. Celebrate it today ; life is too short to Put off living until tomorrow دوست بدار هر آنچه ،اختیار در کفت می نهد و دگرگونی در مقابلت . بگذار متحیرکند . بگذار به راه های کهنه ، گام های نو ارمغان دهد بگذار دستت بگیرد تا پر گشایی ، تا پر بگیری . Love its changes and choices. Let it surprise you . Let it show you new ways Of doing old things. Let it help you explore and discov. بگذار اندکی از این دل شوره ها آزاد شوی . لب به خنده گشایی ، عاشق شوی . بگذار نشانت دهد که چگونه با خورشید بر آیی وستاره ها را نشان کنی . و شکفته شوی تا به کمال رسی و آن شوی که هستی . Let life take away some of your worries and caress your woes. Let it help you how wonder and laugh and love. Let it reveal how to reach out and become all that you are . روزت شگفت وسرخوش باد . . . امروز و هر روز Have a wonderful day . . . Today and every day
موفق پیروز و سربلند باشید دوستای گلم ( ( دیـو نـتم دیـوونـه ) ) |
|
!!! !!! حالشو ببرین !!!
!!!
|
|
رسم بازى چه گذر آزار دهنده اى......ثانيه ها از پس هم ميگذرند و سلول هاي بدن من و تو پير مي شوند و مي ميرند.....بدون اينكه ثانيه اي با ثانيه قبل تفاوتي داشته باشد.... - بدون اينكه چيزي ياد بگيريم. - بدون اينكه از كسي تاثير بگيريم. - بدون اينكه روي كسي تاثير بگذاريم. و بدون اينكه بدانيم كجا هستيم و چه مي كنيم...... هفته أينده به تو مي گويم كه در اين چند روز و ساعت چه شده اي؟؟؟.......بي آ نكه بداني جوابم را مي دانم...... هيچپس....پس چرا زنده ايم ؟......زنده ايم تا چه بشويم؟!؟!؟.... ما غافلان.....از همه چيز و كس......اما زنده.... - بدون اينكه از روح و جسم خود استفاده كنيم. - بدون اينكه اثر گذار باشيم. و بدون اينكه كسي بشويم. در اين بازه (منظورم دنياست).....چه كسي فريب مي خورد؟ - من در اين دنيا چه كسي فريب مي دهد؟ - من اگر قبول كنيم...پس.... داريم بي خود، خودمون رو فريب مي دهيم......... چرا باور نمي كنيم؟!؟ ببين چه چيزاي بي ارزشي براي ما شدن ارزش..... به چي داري افتخار مي كني؟...... تو به كجا رسيدي!؟
اما.......... باز هم ثانيه ها مي گذرند.....به فكر باش....سعي كن ثانيه هاي زندگيت متفاوت باشن.... ما همگي زنداني زمان هستيم...... ما همگي ديونه ايمو حالا تو....... حالا برو و خودت رو با بازي زمان و ثانيه ها فريب بده.!!!
(دوست داشتن از عشق بر تر است) دوست داشتن از عشق برتر است . عشق يك جور جوشش كور است و پيوندي از سر نابينائي ، اما دوست داشتن پيوندي خود آگاه و از روي بصيرت روشن و زلال . عشق بيشتر از غريزه آب ميخورد و هرچه از غريزه سر زند بي ارزش است و دوست داشتن از روح طلوع مي كند و تا هرجا كه يك روح ارتفاع دارد ، دوست داشتن نيز همگام با آن اوج ميابد . عشق در قالب دلها در شكل ها و رنگ هاي تقريبا مشابهي متجلي ميشود و داراي صفات و حالات و مظاهر مشتركي است ، اما دوست داشتن در هر روحي جلوه خاص خويش دارد و از روح رنگ ميگيرد و چون روح ها برخلاف غريزه ها هر كدام رنگي و ارتفاعي و بعدي و طعمي و عطري ويژه خويش دارد ، مي توان گفت كه به شماره هر روحي ، دوست داشتني هست . عشق با شناسنامه بي ارتباط نيست و گذر فصل ها و عبور سالها بر آن اثر ميگذارد ، اما دوست داشتن در وراي سن و زمان و مزاج زندگي مي كند و بر آشيانه بلندش روز و روزگار را دستي نيست . عشق در هر رنگي و سطحي ، با زيبائي محسوس ، در نهان يا آشكار ، رابطه دارد . چنانكه " شوپن ها ور" ميگويد : (( شما بيست سال بر سن معشوقتان بيفزائيد ، آنگاه تاثير مستقيم آنرا بر روي احساستان مطالعه كنيد ))! اما دوست داشتن چنان در روح غرق است و گيج و جذب زيبائي هاي روح كه زيبائي هاي محسوس را به گونه اي ديگر ميبيند . عشق طوفاني و متلاطم و بوقلمون صفت است ، اما دوست داشتن آرام و استوار و پروقار و سرشار از نجابت . عشق با دوري و نزديكي در نوسان است ، اگر دوري به طول بينجامد ضعيف ميشود ، اگر تماس دوام يابد به ابتذال مي كشد .و تنها با بيم و اميد و تزلزل و اضطراب و (( ديدار و پرهيز )) ، زنده و نيرومند ميماند . اما دوست داشتن با اين حالت نا آشناست . دنيايش دنياي ديگريست . از دكتر شريعتي
happy valeintine's
باز هم...... اين دفعه موافقم نه مخالف..... از اين چند تا عكس لذت ببرين ye payam ham baraye mashoogheye khodam....... do0set daram ....
چطور بود؟ با نظراتون منو شرمنده میکنین خوش بگذره........دوستدار شما googooli_oo@yahoo.com |
|
DiVoooooooooooooooooooooooNeH , OGHDeiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiii , SaRBeHaVa , EFaDeiiiiiiiiiiiiiiiiiiii , TaRSooooooooooooooooooooo , DaMDaMiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiii , ASoPaS , RaZeL , ASHGHaL , MoZaKHRaF , Shoke Shodin Hameye Diiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiivoooooooooooooooneeeeeeeeeeeeeeeeeeeehaaaaaaaaaaaaaaaaa Mikham begam ke lotfan 8 harfe 8 kalameye bala ro kenare ham bezarin ................................ |
|
!!! یک دیوانه روانی صحبت می کند...
!!!
|
|
من یک دیوانه روانی هستم که مدتی بود از دیوانه خانه فراری شده بودم ولی آخرش باز هم این مملی دیوونهه منو به دام انداخت و من باز به دیوانه خانه مملی اومدم ولی دلم برای دیوونه خوونه قبلی تنگیده یادش بخیر چه روزایی داشتیم یادته مملی |
|
سلام قلم بتراشم از هر استخوانم مرکب گیرم از خون رگانم بگیرم کاغذی از پرده دل نویسم بهر یار مهربانم خوشحالم از اينكه براي يه وبلاگ خوب و عالي مثل ديوونه خونه مطلب مينويسم و تشكر ميكنم از مديريت وبلاگ كه من رو به عنوان عضو كوچكي در خانواده ديوونه ها پذيرفتند >>>>از همتون ممنونم <<<< اميدارم بتونم مطالبي در خور اين وبلاگ ارايه كنم ((مُردم بس لفظ قلم حرف زدم )) خلاصه از امروز منم يكي از ديوونه هام ............
اگه ديوونه نديده اي به ما ميگن ديوونه
اگه ديوونه شنيده اي به ما ميگن ديوونه منم يه روز عاقل بودم عشق تو مجنونم كرد ز شهر عقل و عاقلا يكباره بيرونم كرد به جرم عشق و عاشقي به ما ميگن ديوونه بذار ملامت بكنن يه خوب و بد ميمونه
عقل از سر من پريده و ديوونگي جا گرفته حرف اگه داري با خدا بزن عقلمو خدا گرفته هر كي عاقله غمي داره روزگار در همي داره عاشق نشدي نميدوني ديوونگي عالمي داره
<<<به خدا عالمي داره فارغ از هر غم و غصه >>>
روزي روزگاري دو فرشته کوچک در سفر بودند . يک شب به منزل فردي ثروتمند رسيدند و از صاحبخانه اجازه خواستند تا شب را در آنجا سپري کنند . آن خانواده بسيار بي ادبانه برخورد کردند و اجازه نداند تا آن دو فرشته در اتاق ميهمانان شب را سپري کنند و در عوض آنها را به زيرزمين سرد و تاريکي منتقل کردند . آن دو فرشته کوچک همانطور که مشغول آماده کردن جاي خود بودند ناگهان فرشته بزرگتر چشمش به سوراخي در درون ديوار افتاد و سريعا به سمت سوراخ رفت و آنرا تعمير و درست کرد. فرشته کوچکتر پرسيد : چرا سوراخ ديوار را تعمير کردي . فرشته بزرگتر پاسخ داد : هميشه چيزهايي را که مي بينيم آنچه نيست که به نظر مي آيد . فرشته کوچکتر از اين سخن سر در نياورد . فردا صبح آن دو فرشته به راه خود ادامه دادند تا شب به نزديکي يک کلبه متعلق به يک زوج کشاورز رسيدند . و از صاحبخانه خواستند تا اجازه دهند شب را آنجا سپري کنند. زن و مرد کشاورز که سني از آنها گذشته بود با مهرباني کامل جواب مثبت دادند و پس از پذيرايي اجازه دادند تا آن دو فرشته در اتاق آنها و روي تخت انها بخوابند و خودشان روي زمين سرد خوابيدند . صبح هنگام فرشته کوچک با صداي گريه مرد و زن کشاورز از خواب بيدار شد و ديد آندو غرق در گريه مي باشند . جلوتر رفت و ديد تنها گاو شيرده آن زوج که محل درآمد آنها نيز بود در روي زمين افتاده و مرده . فرشته کوچک برآشفت و به فرشته بزرگتر فرياد زد : چرا اجازه دادي چنين اتفاقي بيفتد . تو به خانواده اول که همه چيز داشتند کمک کردي و ديوار سوراخ آنها را تعمير کردي ولي اين خانواده که غير از اين گاو چيز ديگري نداشتند کمک نکردي و اجازه دادي اين گاو بميرد. فرشته بزرگتر به آرامي و نرمي پاسخ داد : چيزها آنطور که ديده مي شوند به نظر نمي آيد. فرشته کوچک فرياد زد : يعني چه من نمي فهمم. فرشته بزرگ گفت : هنگامي که در زير زمين منزل آن مرد ثروتمند اقامت داشتيم ديدم که در سوراخ آن ديوار گنچي وجود دارد و چون ديدم که آن مرد به ديگران کمک نمي کند و از آنجه دارد در راه کمک استفاده نمي کند پس سوراخ ديوار را ترميم و تعمير کردم تا آنها گنج را پيدا نکنند . ديشب که در اتاق خواب اين زوج خوابيده بودم فرشته مرگ آمد و قصد گرفتن جان زن کشاورز را داشت و من بجاي زن گاو را پيشنهاد و قرباني کردم . چيزها آنطور که ديده مي شوند به نظر نمي آيند . *دوستان من : بعضي وقتها چيزهايي اتفاق مي افته که دقيقا بر عکس انتظار و خواست ماست، اگر انصاف داريد به اتفاقاتي که مي افتد بايد اعتماد داشته باشيد . شايد که به وقت و زمانش متوجه دلايل آن اتفاقات شويد. آدمهايي به زندگي شما وارد مي شوند و به سرعت مي روند دوستاني پيدا مي شوند و مدتها باقي مي مانند و رد پايي زيبا در درون قلب ما باقي مي گذارند و ما خود اين کار را براي ديگران انجام نمي دهيم چون دوست خود را يافته ايم، ديگري اين کار را براي ما انجام داده. ديروز يک خاطره است ، فردا يک راز است و امروز يک هديه است . به همين دليل است که ما آنرا به زبان انگليسي Presentيا هديه مي ناميم . اين متن را براي همه بفرستيد تا اين دو فرشته به سراغ همه بروند. اين دو فرشته نگهبان شما و دوستان شما هستند. شايد خيلي وقتها کساني منتظر چنين متني از جانب شما هستند . يک ارزو کنيد و آنرا ارسال نماييد اگر خواستيد اسم من را هم در انتهاي آن قرار دهيد وگرنه مي توانيد اسم خود را جاي اسم من قراردهيد. به اميد خدا آرزوي شما برآورده مي شود .. آرزومند آرزوهای قشنگ همگی شما عزیزان ((دیوونه با کلاس)) |
|
!!! !!! مطلب شانزدهم : عاشقي !!!
!!!
|
|
عاشــــقي شرح غريبي من است شرح درد و خود فريبي من است شرح بي ساماني و درد من است قصه ي روح جهانگرد من است خويش را از خويش بايد پاك كرد هر چه از خاك است بايد خاك كرد عاشقي هم وقت دارد مثل خواب لحظه هاي گرم، شيرين، خوب، ناب در مسير عاشقي غم نيز هست همسفر بــا عشق ماتم نـــيز هست در مسير عاشقي دل نرم باش اهل يك جـــغرافــــياي گرم باش لمس كــن گلبرگهاي ياس را چيزهايــــي مثل يك احـســاس را
اگر از حال من مي خواهيد : تمام غربت هاي بيابان شاهدند كه صاحب
خسته ترين و خارترين پاهاست و مجنون حقيرترين تعبير من است
|
|
!!! !!! مطلب نهم : یاد تو !!!
!!!
|
در دل اقیانوس شب بر سکوت دلنشین ناظرم
یاد تو همچون صدف آشنایی نشیند بر خلیج خاطرم |
|
1000 بار 900 جمله را در 800 جاي مختلف به 700 زبان و پيش
600 نفر مطرح كرد 500 نفر آنها 400 جمله را به 300 زبان و در
200 برگ ترجمه كردند و 100 بار براي من در 90 روز و روزي
80 دقيقه خواند و 70 جمله را 60 بار در 50 روز متوالي روزي ۴۰
باربراي من تكرار كرد پس از 20 روز از من 9 سوال كرد و 8
مرتبه به۷سوالش 6 جواب دادم و در فاصله 5 روز گفتم 4
بار تو را با ديگري ديدم 3 بار از من طلب بخشش كرد و 2 ساعت
تمام خواهش كرد تا بالاخره يك بار گفتم : دوستت دارم
ببخشيدا قصد توهين ندارم |
|
سلام به همه دیوونه های منتظر ممل دیوونه هستم باز هم از دیوونه خونه عشاق حتما از خودتون می پرسید .... منتظر یعنی چی ؟ الان میگم : ـــ این آخرین پستی هست که تو دیوونه خونه نوشته میشه ـــ --- خوشحال شدید ؟؟؟؟؟ --- ـــــ اشتباه نکنید ... آخرین پست در آخرین جمعه سال ۸۴ ــــــ من و شاید خیلی های دیگه این آخرین جمعه رو به نام آقا امام زمان(ع) نام گذاری کردیم به همین خاطر به نظرم رسید تو این پست فقط یه مطلب بنویسم....
دوست دارم هر کس که این پست رو می خونه ــــــــــــــــــــ فقط یه کار بکنه ــــــــــــــــــ تو قسمت نظرات برای امام زمانت(ع) یه دعا کن ( هر چی دوست داری ) از ته ته ته ته دلت ... ببینم چند نفر آقاشونو دوست دارن ؟؟ !!! شاید آقا صدای ما دیوونه ها رو بشنون !!! پس یه دعای بکن که بعدا پشیمون نشی ..... التماس دعا
|
|
!!! !!! مطلب دوم : دوستت دارم !!!
!!!
|
|
فرا ميرسد لحظه اي كه گلي پژمرده مي شود و شمعي قطره قطره آب مي شود و كبوتري سپيد بال در پهندشت ، دشتها جان مي سپارد ستاره اي چشمك زنان در آسمان نيلگون خاموش مي گردد و كودكي كه هنوز چشم به جهان نگشوده سرماي بيدادگر زندگي به او امان
نمي دهد اما ز عشق و علاقه من نسبت به تو ذره اي كم نمي شود و تو جاودانه در قلب من خواهي زيست براي هميشه عزيزم دوستت دارم همچون عابدي كه معبودش را دوست دارد همچون باغباني كه گلش را دوست دارد دوستت دارم همچون عاشقي كه معشوقش را دوست دارد تا وقتي آهو عاشق صحراست تا وقتي ماهي عاشق درياست دوستت دارم |
|
ميخوام بهش بگم وقتي سر کلاس درس نشسته بودم تمام حواسم متوجه دختري بود که کنار دستم نشسته بود و اون منو "داداشي" صدا ميکرد . به موهاي مواج و زيباي اون خيره شده بودم و آرزو مي کردم که عشقش متعلق به من باشه. اما اون توجهي به اين مساله نميکرد. آخر کلاس پيش من اومد و جزوه جلسه پيش رو خواست. من جزومو بهش دادم. بهم گفت: "متشکرم" و گونه من رو بوسيد. ميخوام بهش بگم ، ميخوام که بدونه ، من نمي خوام فقط "داداشي" باشم. من عاشقشم. اما... من خيلي خجالتي هستم ..... علتش رو نميدونم . تلفن زنگ زد.خودش بود. گريه ميکرد. دوست پسرش قلبش رو شکسته بود. از من خواست که برم پيشش. نميخواست تنها باشه. من هم اينکار رو کردم. وقتي کنارش رو کاناپه نشسته بودم. تمام فکرم متوجه اون چشمهاي معصومش بود. آرزو ميکردم که عشقش متعلق به من باشه. بعد از 2 ساعت ديدن فيلم و خوردن 3 بسته چيپس، خواست بره که بخوابه، به من نگاه کرد و گفت: "متشکرم" و گونه من رو بوسيد . ميخوام بهش بگم ، ميخوام که بدونه ، من نمي خوام فقط "داداشي" باشم . من عاشقشم . اما... من خيلي خجالتي هستم ..... علتش رو نميدونم. روز قبل از جشن دانشگاه پيش من اومد. گفت: "قرارم بهم خورده، اون نميخواد با من بياد". من با کسي قرار نداشتم. ترم گذشته ما به هم قول داده بوديم که اگه زماني هيچکدوممون براي مراسمي پارتنر نداشتيم با هم ديگه باشيم، درست مثل يه "خواهر و برادر". ما هم با هم به جشن رفتيم. جشن به پايان رسيد. من پشت سر اون، کنار در خروجي، ايستاده بودم، تمام هوش و حواسم به اون لبخند زيبا و اون چشمان همچون کريستالش بود. آرزو ميکردم که عشقش متعلق به من باشه، اما اون مثل من فکر نميکرد و من اين رو ميدونستم، به من گفت: "متشکرم، شب خيلي خوبي داشتيم"، و گونه منو بوسيد. ميخوام بهش بگم ، ميخوام که بدونه ، من نمي خوام فقط "داداشي" باشم . من عاشقشم . اما... من خيلي خجالتي هستم ..... علتش رو نميدونم. يه روز گذشت، سپس يک هفته، يک سال... قبل از اينکه بتونم حرف دلم رو بزنم روز فارغ التحصيلي فرا رسيد، من به اون نگاه ميکردم که درست مثل فرشتهها روي صحنه رفته بود تا مدرکش رو بگيره. ميخواستم که عشقش متعلق به من باشه. اما اون به من توجهي نميکرد ، و من اينو ميدونستم، قبل از اينکه کسي خونه بره به سمت من اومد، با همون لباس و کلاه فارغ التحصيلي، با گريه منو در آغوش گرفت و سرش رو روي شونه من گذاشت و آروم گفت تو بهترين داداشي دنيا هستي، متشکرم و گونه منو بوسيد . ميخوام بهش بگم ، ميخوام که بدونه ، من نمي خوام فقط "داداشي" باشم . من عاشقشم . اما... من خيلي خجالتي هستم ..... علتش رو نميدونم.
ميخوام بهش بگم ، ميخوام که بدونه ، من نمي خوام فقط "داداشي" باشم . من عاشقشم . اما... من خيلي خجالتي هستم ..... علتش رو نميدونم. سالهاي خيلي زيادي گذشت. به تابوتي نگاه ميکنم که دختري که من رو داداشي خودش ميدونست توي اون خوابيده، فقط دوستان دوران تحصيلش دور تابوت هستند، يه نفر داره دفتر خاطراتش رو ميخونه، دختري که در دوران تحصيل اون رو نوشته. اين چيزي هست که اون نوشته بود: تمام توجهم به اون بود. آرزو ميکردم که عشقش براي من باشه. اما اون توجهي به اين موضوع نداشت و من اينو ميدونستم. من ميخواستم بهش بگم، ميخواستم که بدونه که نمي خوام فقط براي من يه داداشي باشه. من عاشقش هستم. اما ... من خجالتيام... نيمدونم... هميشه آرزو داشتم که به من بگه دوستم داره. اي کاش اين کار رو کرده بودم... با خودم فکر مي کردم و گريه ! اگه همديگرو دوست داريد ، به هم بگيد ، خجالت نکشيد ، عشق رو از هم دريغ نکنيد ، خودتونو پشت القاب و اسامي مخفي نکنيد ، منتظر طرف مقابل نباشيد، شايد اون از شما خجالتي تر و عاشق تر باشه اينو ميفرستم فقط براي اين كه بگم ......
|
|
!!!
صفحه نخست
!!! |
!!!
اين ديوونه خونه مخصوص ديوانه ها مي باشد و هيچ كس ديگر حق ورود به آن را ندارد البته اگر وارد شديد ديگه نميشه كاريش كرد بمونيد و از ديوونه ها لذت ببريد هدف ما جلب رضايت شماست راستي تجمع بيجا هم مانع كسب نيست (مدير ديوونه خونه ... ممل ديوونه ) |
|
!!!
عمه ملک
!!! |
|
!!!
اردیبهشت 1387
!!! |
|
!!!
دودره شده ها
!!! |
|
!!!
مملی ديوونه
!!! |
|
!!!
یه چند دقیقه آزادی
!!! |
|
!!! آوا !!! !!! نازلی !!! !!! مرد تنها !!! !!! لطفا بخند !!! !!! منگلستان !!! !!! دایی جواد !!! !!! شنگول ها !!! !!! محمد نونوا !!! !!! بغض گرفته !!! !!! حاجیه منیره !!! !!! دار المجانین !!! !!! پرنده دیوونه !!! !!! حرف دل من !!! !!! تولدی دوباره !!! !!! دیوونه روانی !!! !!! مهر و مهتاب !!! !!! دیوونه بمونید !!! !!! فراموش شدگان !!! !!! مرتیکه غار نشین !!! !!! هر کی نبینه خره !!!!!! برای رسیدن به تو !!! !!! حاج علی غار نشین !!! !!! شلغم فروش خندان !!! !!! پای عریان جوانک ها !!!!!! حتی اگر نا امید شدی !!! !!! چایی بخور غصه نخور !!! !!! آسمو پاسم ولی عاشقونه !!!
!!!!!!!!!! عشقولانه ها !!!!!!!!!!!!! آیناز تنها !!!!!! سنگ قبر آرزو !!!!!! سامان و مهسا !!!!!! عشق (آریا و ندا ) !!!!!! صداقت یک عشق !!!!!!!!!!!!! و غیره ها !!!!!!!!!! !!! من و تو !!!!!! جواد برفک !!!!!! عشق بالیوود !!!!!! دو خط موازی !!! !!! عکسهای زیبا !!! !!! کوچولوی شیطون !!!!!! باور کن قشنگه !!!!!! اینجا قانون نداره !!!
!!!!!!!!!! جدی ها !!!!!!!!!!!!! تنهایی !!!!!! ترنم خیال !!!!!! روزهایی که میگذرند !!!
!!!!!!!!!! شعر ها !!!!!!!!!!!!! نرگس !!!!!! غزل ماه !!!!!! نغمه درد !!!!!! خودمونی !!!!!! من و شعر !!!!!! آتش تن من !!!!!! الهه مهربون !!!!!! روزهای تنهایی !!!!!! آبی ترین احساس !!!
!!!!!!!!!! موسیقی ها !!!!!!!!!!!!! نیلوفر !!!!!! سرزمین !!!!!! کرکره متال !!!!!! پارسی موزیک !!!
!!!!!!!!!! توجه توجه !!!!!!!!!!هر کدوم از دیوونه ها که میبینه تو لینکش مشکلی هست یا موضوع لینکش اشتباه شده خبر بده تا درستش کنم با تشکر !!!!!!!!!! مملی دیوونه !!!!!!!!!! |
|
!!!
دستیار اول
!!!
!!!
دستیار دوم
!!! |