تبليغاتX
به ديوونه خونه عشاق خوش اومديد
!!!!!!!! اومدي خوش اومدي ولي پشيمون مي شي كه چرا اومدي چون ديوونت مي كنيم !!!!!!!!
 

سلام

 شما خوبید .......... خانواده خوبن

قبل از هر چیز بذارید از طرف خودم .خانوادم و برو بچ  خل و چل دیوونه خونه رسیدن ایام نوروز رو تبریک بگم بهتون و امید وارم  سال خوبی رو در پیش رو داشته باشید

>>> ســــال نو مبـــارکـ <<<<

 

و اما.............

امروز تو این پست یه چیزایی دارم که خواهش میکنم از کودکان عزیز  برن و نخونن (کوچولو  بد آموزی داره). فقط بالای ۱۸ سال بمونن چون به دردشون میخوره( مخصوصا تو این ایم نوروز خیلی خوبه ). کوچولوهای عزیز برید وقتی ۱۸ سالتون شد بیایید و بخونید

کوچولوو مگه با تو ندارم نخون عزیزم ..برو بزرگترتو بگو بیاد بخونه .

بدو بچه خوب .......آفرین بابا

اِاِاِاِاِاِاِاِ باز که نشستی داری منو دید میزنی مگه با تو ندارم بابا

برو و اِلا میگم  پیشی های دیوونه خونه بیان بخورنت آآآآآآآ

آفرین این شکلات رو بگیر  و  برو  ...آفرین

 

خوب آقایون وخانومای محترم حالا که بچه ها رو دک کردیم بذارید اول از خصوصیات یه دختر نمونه که باید

آقایون مد نظر داشته باشن بگیم (البته خانوما هم بد نیست که بدونن و بتونن خوشونو با شرایط یه دختر نمونه وفق بدن ) 

یه دختر نمونه باید ..........

يه دختر نمونه اولا بايد خوش رو باشه

                               سر سنگين هم باشه

                                      

            

                           بايد up to date باشه                                                    

با تكنولوژي روز آشنا باشه                     

             بايد مغزش بانك اطلاعات باشه 

                                                                      یعنی(پر از اطلاعات باشه )

  

بايد عاشق مطالعه باشه      

                 بايد براي زندگي برنامه ريزي داشته باشه 

  صرفه جويي بايد از سر و روش بباره                    

                                                                                         

                 راستي داشت يادم ميرفت يه دختر نمونه              

آشپزيش هم بايد خوب باشه

 

حالا که با خصوصیات یه دختر نمونه آشنا شدید  بد نیست با روش های ایجاد مزاحمت  برای  این دختر نمونه هم آشنا بشید (البته این قسمت رو بیشتر واسه آقایونی که مرض ایجاد مزاحمت دارن نوشتم)

 

هفت روش ايجاد مزاحمت

 براي بانوان محترمه ( ترجيحا دم بخت )

1: روش ديدكي                          

در اين روش كه از مبتدي ترين و پر سابقه ترين و از

 بهترين متد هاي معمول است شما بايد در هر شرايطي نگاهتان

را درويش نكنيد (نزدن پلك براي افراد پيشرفته الزامي است )

ديوونه خونه

2: روش خوابكي  

در اين روش كه كاربرد آن در تاكسي ميباشد .بدين صورت است

 كه در صورت مشاهده ضعيفه مورد نظر در كنارتان. چشمانتان

را نيم بسته كرده .گردن خور را شل نموده و آنگاه تومان كله خود

 را آرام آرام شل و شل تر نماييد ( انعطاف گردن الزاميست )

3: روش متلكي          

اين روش كه از كهنه ترين و قديمي ترين روش هاي

 مزاحمت در طول تاريخ بوده است و نشانه هايي از آن

 را دانشمندان و باستان شناسان در كنار تير برق هاي

 وسط النهرين و مخصوصا در سلسله جوانيان و علافان

 پيدا كرده اند و همچنين نقاشي هاي روي ديواره غار هاي

 الوات آباد هم شاهدي بر اين مدعا است

4: روش شلواركي

در اين روش كه به روش لمسكي نيز معروف است

 باز در تاكسي كاربرد بهتري براي علاقه مندان ميتواند

داشته باشد .به اين ترتيب كه كه هنگام نشستن با پاچه

 شلوار خود پاچه شلوار ضعيفه مورد نظر را لمس كرده

 و بي حركت بمانيد ( انگار كه هيچ تماسي صورت نگرفته )

طبيعتا هر چه شلوار گشادتر باشد عمل اتصال و لمس زودتر حادث ميشود

 

5:روش شوتكي               

در اين روش شما بايد چيزي را به سوي ضعيفه مرد نظر شوت

نماييد بديهي است نشانه گيري دقيق در اين روش ضروري است

 ( همچنين دارا بودن سرعت بالا در دويدن جهت فرار از حرفها

 و جيغ و داد و شايد سوانح احتمالي نظير پرت شدن لنگه كفش

 از جانب ضعيفه الزامي است )

6:روش ضايعكي

در اين روش كه به روش آرنجكي نيز معروف است

 كوباندن آرنج به شخص يا اشخاص الزاميست بديهي

 است  كه اين روش در پياده رو ها و كوچه هاي تنگ

 بيشتر كاربرد دارد ( دارا بودن اندامي درشت و هيكلي

بزرگ در ايت روش بهتر جواب خواهد داد )

 

7: روش خركي        

در اين روش اصلي ترين نياز براي انجام اين

 كار بي باكي جسارت شجاعت و چابكي بسيار است .

لذا در طول تاريخ تنها سران سلسله الواتان توانسته اند

كه دست به انجام اين روش بزنند و انجام اين روش بدين

  صورت است كه فرد مزاحم شونده تمامي روش هاي بالا

 را در حضور پدر مادر برادر و يا حتي در داخل خانه فرد

 يا روي ديوار يا لبه پنجره فرد انجا م دهد

 

 خوب دیگه داریم به آخر  این پست میرسیم  

میدونم زیر لب داری هی زمزمه میکنی

منم میگم

الهي آمين  

             

 اما ديگه آخرشه يه كم ديگه تحمل كنيد 

یه لحظه ............

 ببينم اين  آقا پسر كوچولوچيكار ميكنه  اينجا

وايييييييييييييي

بي تربيت نكن اين كارو خوبيت  نداره  

دیدی گفتم خوبیت نداره

>>>> حقته بی تربیت <<<<

 

 

 سال خوبی داشته باشید 

دعام کنید تا دعاتون کنم

:::::::::یا علی مدد::::::::::

 

>>دیوونه با کلاس علاف<<

فراموش شدگان هم به روز شده

روی لینک زیر کلیک کنید

فراموش شدگان

 

 

 فال حافظ دیوونه

 

برای دوست خوبمون محمد نونوا

 

  اینم برای آوا جون

 

  چون دیر شده بود ۲تا زدم تا دفعهی بعد دیوونه تر از همیشه باشید

 

 هر کسی فال می خواد تو نظرات بنویسه حتما می گیریم 

 

 

 

  !!! دیوانه نویسی  در  » جمعه 19 اسفند1384 !!! ساعت  » 12:59 !!!  توسط دیوانه ای به نام »  ديوونه با كلاس علاف !!!

سلام به همه دوستان خوبم در ديوونه خونه عشاق .اول از همه يه شكايت دارم از بعضي از مديران ديوونه خونه كه خيلي به من لطف دارن و خيلي سريع به من خبر ميدن كه نوبت آپ كردن من هستش بعدشم ميخوام بگم مطالبي كه الان نوشتم واسه روز والنتاين بوده كه ميخواستم بنويسم اما نشد ( اينم به لطف بعضي ها ) چون خيلي زود بهم خبر دادن نتونستم مطلب جديد جور كنم (چون من خوشم نمياد مطالبمو هُل هُِلكي بنويسم) .اگه بي مزه بود تقصير من نيست .و تقصير ديوونه اي مثل خودت هستش كه خيلي زود بهم خبر داد اگه هم كه از مطالب خوشتون اومد اون ديگه از استعداد بالاي من هستش و اگه شما هم نظر بديد فهم و كمالات بالاي شما رو نشون ميده

در ضمن كم كم داريم به عيد نوروز هم نزديك ميشيم ميخواستم پيشآپيش اين رو هم بهتون تبريك بگم( چون گمون نكنم ديگه به اين زودي ها نوبت من بشه)

امــــــــــيــــــــدوارم خوشـــــــــــــتـــــــــــــون بــــــــــــــــــيـــــــاد

امروز يه نمايشنامه دارم واستون كه گمون ميكنم خوشتون مياد

نمايش از يه جوون علاف تو يه خيابون شلوغ شروع ميشه كه جوون قصه ما در پي عشقي و   حال و  صفايي  با هزاران اميد و آرزو در خيابان ميرود و با نگاه جستجوگرانه خود پي يك عدد كيس مناسب ميگردد

پرده اول :ساعت 16:00،خيابون

ببخشید خانوم پا میدی واسه معلول می خوام.عروس ننم میشی؟میتونم شماره بدم پاره کنی؟!!!میخوام سایه سرت شم.می خوام مرد خونت شم.طلبت شدم می خوام باهات دوست شم.شماره کفشتم بدی زنگ میزنم...راستی شماره عینک من میدونی چنده؟...ا...چرا جواب نمیدی؟

(نگاه عاقل اندر سفیه دختر)>>>>>

پرده دوم :ساعت 16:30، ايستگاه اتوبوس

_می تونم یه ذره وقتتون رو بگیرم؟به خدا قصد خیر دار

خواهش میکنم مزاحم نشید من نامزد دارم

- خوب من حاضرم با نامزد شما دوئل کنم.انتخاب اسلحه هم به عهده اون!

(دختر به زور جولوی خنده اش را میگیرد)

- ببین پسر خوب من جای مامان تو ام.

- _خوب من خیلی دوست دارم یه مامان خوب مثل شما داشته باشم تا شبا واسم قصه بگه,لالایی بگه

- لطفاً مزاحم نشید پلیس صدا میکنم ها

- خب بهتر همین جا عقدمون میکنن_.

- تو چقدر پر رویی بچه!

- من شماره ام رو میدم شما اگر دوست داشتید زنگ بزنید.

- باشه ولی قول نمی دم ها

- عیبی نداره زنگ نزن

پرده سوم :یه روز بعد از ظهر ,پارک

- بیبین آقا مسعود تا حالا دوست پسر نداشتم چون خوشم نمیاد مثل این بچه مچه ها که تا صبح میشینن پای تلفن و تلفن بازی و از این صحبتا

- خب من هم تا حالا دوست دختر نداشتم.....من هم از این بچه بازیا بدم میاد

پرده چهارم: نصفه شب پای تلفن

- ببین مسعود جون نگاه من به زندگی این جوریه که.....

- اتفاقاً عزیز دلم ,مای دارلینگ,هانی,سوییتی نظر منم اینه که...

پرده پنجم:یک شب گرم و تب آلود

بوی علف,حس خسته یک ملافه پیچیده,عطر ممنوع یک رویا,صدای (...) و عشق و دیگر هیچ (...)

در این قسمت باید کمی بی پرده سخن گفت!

پرده ششم:روز ولنتاین,کافی شاپ

- من دیگه خسته شدم.امروز یه روز عاشقانه اس ,سرشار از عشق و صفا ,ولی انگار تو منو ... دوست نداری!

- چرا دوستت دارم ولی شرایطم طوری نیست که برات وقت بذارم.من دوستای دیگه ای هم دارم که باید بشون برسم

- خوب منم همینطورم.منم وقت ندارم.ولی این دلیل نمیشه که از عشق صحبت نکنی

- عشق مال بچه هاست.ما دیگه بزرگ شدیم باید واقع بینانه نگاه کنیم.

- گفتم که ....دیگه منو دوست نداری....

- چرا عزیزم دوستت دارم.امشب زنگ بزن به بابابت بگو میری خونه دوستت شب هم بر نمیگردی...

-باشه!

پرده هفتم: فردای روز ولنتاین خونه پسره!

- بی شعور!پدر سگ!(...)(...)تو من رو با اون خواهر (...)ات اشتباه گرفتی...پونزده تا پسر جمع کردی تو خونه که چی بشه؟

- تو هم که بدت نیومد!تازه اینا دوستای منن...غریبه نیستن!

- خفه شو بی غیرت!من عشق تو بودم.روز ولنتاین واست عروسک خر گریان خریدم

- چه ربطی داره منم برات شکلات قلبی خریده بودم.

- شکلات قلبی بخوره تو سرت!تو اصلاً معنی عشق رو نمی فهمی!حیف اون کارت پستالی که خریده بودم.

-عشق همینه که دیدی.راستی اون روز روم نشد بت بگم کارت پستالت خیلی بی ریخته.حالا فکر کردی خیلی لعبتی با اون هیکل بی ریختت!

- دفعه اول که هیکل من اینجوری نبود.تو این جوریش کردی!

- به من چه.خود (...)ات می خواستی!

.....

پرده هشتم:بعد از ظهر فردای ولنتاین.لوکیشن قبلی

آخه مرتیکه بی شعور تو می میردی 5 دقیقه دیگه تو کمد دووم میووردی؟

به من چه مسعود جون حمید هولم داد!

حمید آبروی منو بردی.دافیه پرید!از همون سوراخ کلید نگاه میکردید...

آخه مسعود تو که نمیدونی تو کمد چه بویی میومد!

بیا!اینم از رفقای ما....

پرده نهم:ساعت 16.00 پراید

خانوم پا میدی.......

نتیجه گیری اخلاقي : ............

ولنتاین خیلی خوبه!!!

 تا شايد يه وقت ديگه

فداي همتون ((ديوونه با كلاس علاف )))

  !!! دیوانه نویسی  در  » یکشنبه 30 بهمن1384 !!! ساعت  » 9:29 !!!  توسط دیوانه ای به نام »  ديوونه با كلاس علاف !!!

 

 

يابن الحسن بيا که حلول محرم است

شادی به ما حرام شد ايّام ماتم است

شرمنده شد بهار زگلزار کربلا

بلبل کند نوا که خزان محرم است

ما عاشقان لاله سرخ پيمبريم

از عطر او بهشت خداوند خرم است

صد مرده زنده ميشود از ذکر يا حسين

مولای ما معلم عيسی بن مريم است

عيسی اگر در آخر عمرش به عرش رفت

قنداقه حسين شرف عرش اعظم است

با يوسفش مقايسه کردم نگار گفت

او شاه مصر باشد و اين شاه عالم است

ما را نياز سير چمن نيست در بهار

روی حسينيان گل و اين اشک شبنم است

ای صاحب عزل به عزا خانه ها بيا

ياران سينه زن همه در زير پرچم اند

گر وعده بهشت به ما ميدهد بهار

ما نيستيم طالب رضوان مسلّم است

بر عاشقان سياحت گلزار حرام شد

خاکم به سر که قامت سرو علی خم است

ای آب بس کن اين همه جوش و خروش را

در پيش چشم ما علی اصغر مجسم است

سقا ز تشنگان حرم شرمسار شد

شرمنده خجالت او نهر عَلقَم است

چون محتشم بخواند به پيمبر ز سوز دل

باز اين چه شورش است که در خلق عالم است

باشد قرار و وعده ما جنت الحسين

اينجا برای سينه زدن جايمان کم است

 

 

منتقم خون حسین کِی میایی.........

 

فدای همه شما حسینیون ((دیوونه با کلاس علاف))              

  !!! دیوانه نویسی  در  » جمعه 14 بهمن1384 !!! ساعت  » 21:48 !!!  توسط دیوانه ای به نام »  ديوونه با كلاس علاف !!!

 

 

موضـــــوع انشـــاء :فوايـــد کامپيوتـــــــر را توصيـــف کنيــــد

 

کامپيوتر چيز بسيار خوبی ميباشد و برای ما خيلی لازم داريم . پدرم به من قول داده که که برای هر نمره بالای ۱۲ در کارنامه ام يک تکه از آن را برای من بخرد ! فعلا پدرم يک موس خريده و قول داده ماه به ماه سيستم را آپديت کند ! پدرم در کامپيوتر خيلی ميفهمد و حتی توانسته يک بار به اينترنت وارد کند ! مادرم در برخورد با کامپيوتر خيلی شاس ميباشد و روزی دوبار موس من را با جارو و بيل ميزند ! حتی تازگيا در خانه تله موش هم کار گذاشته است به همين علت انگشت شست هر دو پای پدرم قطع شده ميباشد ! پدرم شب ها به کافی شاپ ميرود و داخل ميکند و چت ميکند‌ ! مادرم و پدرم هميشه در حال چک و لقد ميباشند و مادرم به پدرم ميگويد تو مگه خودت خواهر و مادر نداری که ميری با دخترای خارجکی چت ميکنی ! من هم در اين مواقع حرف نميزنم چون ميدانم مادرم به من ميگويد : کپو اوغلو ! اوشاخ پيس ! بيشين مشقاتو بينويس ! پدر من تازگيها در اورکات ميباشد و من ميدانم که اورکات خيلی بی ناموس ميباشد و شنيده ام که خيلی دختر دارد و خيلی بد حجاب ميباشند ! پدرم چند روزی است که موس من را قايم کرده و ميگويد مزاحم درس خواندن من ميباشد‌ ! خواهرم خيلی وقت است شوهرش را کرده است و الان هم خيلی بچه دارند ! من گاهی وقت ها به خانه آنها ميروم و از آنجا کانتکت ميکنم و با يک آيدی دخترانه با پدرم چت ميکنم و لاو ميترکانم ! پدرم خيلی دوروغ ميگويد و در کامپيوتر ميگويد بچه جردن بوده است و يک روز صبح بلند شده است و ديده در جوب دروازه دولاب است او ميگويد آب زده ما رو آورده پايين ! من هر روز در چت با پدرم قرار ميگذارم و سر قرار نمی روم پدرم شبها وقتی به خانه می آيد عصبانی است و من را کتک ميزند و فحش ميدهد شايد به اين خاطر که در سر قرار هيچ کس نمی آيد . پدرم ديگر کمتر آب و ماست خيار با چيپس ميخورد چون شبها ديگر وقت ندارد و به کافی شاپ ميرود و وارد می کند کامپيوتر بسيار مفيد ميباشد و من آن را خيلی دوست دارم ! و اين بود انشای من ... !

 

ديگه حرفي براي گفتن ندارم فقط نظر بدين

خوب ديگه نظر بدين بعدشم برين بچه هاي خوبي باشين  بابا مامانتون رو دوست داشته باشيد و بهشون احترامم بذارين

خانوم بچه ها رو هم سلام برسونيد

از طرف برو بچ ديوونه خونه هم بچه كوچيكتون رو يه ماچ توپول و آبدار بكنيد

باز كه وايسادين دارين نگاه ميكنين نظر بدين  ديگه

آفرين پسر /دختر خوب

كوچيك همه شما بزرگان ديوونه (ديوونه با كلاس علاف ) 

 

  !!! دیوانه نویسی  در  » چهارشنبه 5 بهمن1384 !!! ساعت  » 0:31 !!!  توسط دیوانه ای به نام »  ديوونه با كلاس علاف !!!

 

سلام به همه دوستاي خوبم

 ديگه كم كم داريم به عيد سعيد قربان نزديك ميشيم واسه همين با اينكه خيلي گرفتار بودم اما حيفم اومد نيامو اين عيد رو بهتون تبريك نگم .از طرف همه بروبچ ديوونه خونه فرارسيدن عيد قربان رو بهتون تبريك ميگم ....

 

عاشقان عيدتان مبارك

 

مولا علي (ع) ميگه: عيد واقعي روزي هستش كه در اون روز مرتكب گناه نشيم

اميدوارم همه روزاي زندگي ما به گفته مولامون عيد واقعي باشه و هميشه در حال شادي و سرور باشيم

 امشب يه حال ديگه دارم اصلا دستم به درس و كتاب نميره . خيلي دوست داشتم بين اون كسايي باشم   كه  الان دارن تومكه تو شهر عشق دعا ميخونن و اشك ميريزن .بين اون كسايي كه دارن پاك پاك ميشن  كسايي كه دارن قلبشونو جلا ميدن كسايي كه تو صحراي عرفات ميرن و يه دل سير اشك ميريزنو دعا ميخونن و به اصطلاح خودموني حال ميكنن اونم عجب حالي ....كسايي كه همراه امام زمان دعا ميخونن

              

                          كاش منم اونجا بودم

                                                    .كاش بودم ...

                                                                                          و ای كاش بودم .

.اما اونجا فقط جاي خوباست حتما من بدم كه نتونستم برم و اونجا باشم .آخه همه خوبا ميرن اونجا. واسه مني كه بدم جايي نيست

اما نا اميد نيستم چون اينقده بهم لطف داشته كه هر چي خواستم بهم داده جز يه چيز كه اونم زیارت خونه ش هتسش .اينقده ميام وميرم كه بهم این یکی روهم بده

در ميزنم در خونش. از همينجا .ميشينم زار زار گريه ميكنم تا درو روم باز كنه

نميدونم دارم چي تايپ ميكنم فقط ميدونم انگشتام تند تند داره رو كليد ها ضربه ميزنه و اشكام چيكه چيكه ميريزه رو صفحه كليد

امشب شدم ديونه ديوونه. شدم مثل اون بچه اي كه مامانشو تو بازار گم كرده داره هاي هاي گريه ميكنه تا مامانش از بين جمعيت بياد دستشو بگيره و با خودش ببره واستش قاقا ليلي بخره. بعدش ببرتش پارك باهاش بازي كنه تا سير سير محبت بشه

تا ديگه عقده اي تو دلش نمونه

امشب ميخوام تا خود صبح خدا خدا خدا كنم .

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 

و فردا عيد قربان است ، عيد اضحی ... فردا روزی بود که ابراهيم قربانی عظيمی را به مسلخ عشق برد تا به معشوق نشان دهد که عاشق است ، قربانی ابراهيم پاره ای از تن خويش بود ، تنها جگرگوشه اش که پس از سالها به او هديه داده شده بود را اکنون می بايد که ذبح ميکرد ، و چه سخت است تصميم گرفتن در اين شرايط ، اگر ما بوديم و معشوقی که هميشه دم از عشق او ميزديم به ما امر ميکرد که برای اثبات عشقمان عزيزترين چيز زندگيمان را فدا کنيم آيا چنين کاری ميکرديم؟ ،  چه رسد به اينکه اين عزيزترين چيزت فرزندت و پاره تنت باشد ... آری فرداست که بايد ما نيز قربانی ای به درگاه معشوق تقديم کنيم ، ولی چه هديه ای را ميتوان به نزد معشوق برد که از ما قبول کند برای قربان کردن ، من که دستم خاليست و چيزی بجز دلم ندارم که قابل باشد ، هر چند که اين هديه ناقابل نيز از جانب هموست و از جنس روح او که در کالبد من دميده است آنرا ، ولی ديگر چيزی باارزشتر از اين هديه برای او ندارم ، دلم را ميگيرم به روی دست  و بالا میبرم روی انگشتان پایم بلند میشوم تا دستم به آسمان برسدو قبولش کند تا که آنرا ذبح کند ، تا اميال شيطانی مرا قربانی کند و سرشت نيک انسانی در من بدمد وان را جايگزين کند ، سرشتی که سرشار باشد از عشق و محبت به خدا و انسانها ، سرشتی که دغدغه ی عشق مقدس و خدا ، دغدغه ی ياری به انسانها و دردمندان و همه و همه داشته باشد ... آيا برای قربانی شدن دلم آماده است يا نه؟ ،  میروم به سراغش مثل ابراهیم که سراغ پسرش رفت و نظر ورا خواست و پسرش هم با کمال میل و رغبت پذیرف .آری دل من هم قبول کرده است که ضبح شود   امروز که با معشوق در صحبت بودم به من قول داد که هديه ام را قبول نمايد ، ديگر نميدانم که تا فردا چه پيش خواهد آمد ، با اميد امشب را به سحر خواهم رسانيد ، همان اميدی که با آن ديشب را به سحر رسانيدم و اميدم به ياس نگراييد ، اميد به معشوقی بزرگ و مهربان که کسی را از درگهش نميراند ، و زير لب زمزمه ميکنم :

هر ناز که بفروشی ، من مشتری نقدم .. جانا سر من بستان اينک تو به بيعانه

. . . 

از منزل کفر تا به دين يک نفس است

وز عالم شک تا به یقین یک نفس است

ایـن یـک نفس عـزیز را خـوش مـیدار

کز حاصل عمر ما همین یک نفس است

                                                                    <خیام >

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

مي خواستم به لهجه خودم برات بنويسم. مي خواستم ازپايين به اون با لاها تا هر جا كه نگام پرواز كنه خيره شم و بگم:((نمي بينمت اما دوستت دارم )) ميخواستم حر فها ي دلم رو بگم حرف هاي خودموني.

حرفايي كه غير ازتو هيچ كس نشنوه ميخوام حرفامو جايي بگم كه فقط خودم باشي و خودت دلم ميخواد قلبم رو كف دستم بذارم و اونقد به طرف آسمان بگيرم و اونقد روي انگشتاي پام بلند شم كه قبو لش كني مال تو باشه .باور نمي كني؟نمي خواي قلب منو باور كني ؟مي خواي بخندي و بگي((كدوم عشق؟)).

جار بزنم تا باور كني ؟

دوست داشتنم رو هورا كنم ؟

 روي پيشونيم بنويسم كه عا شقت هستم ؟

ببخش ببخش كه نمي تونم برات شعر بگم يا نمي تونم خوبي هاي بزرگ و پر آوازه داشته با شم .ببخش كه هنوز گاهي فقط گاهي –دروغاي كودكانه مي گم يا شيطو ني ها ي كوچيكم ناراحتت مي كنه. ببخش كه من عاشقم اما برات زياد اشگ نمي ريزم يا حرفاي عاشقانه نميدونم و نميتونم بگم .ببخش كه بعضي وقتا خيلي بد ميشم .ببخش اگه نميتونم خيلي خوب باشم .ببخش كه كتاباي زيادي از تو نخوندم يا راز عرفا ن و معني عاشق رو نمي فهمم .

...باز مي گي ((كدو م عاشق؟ ))

 اما من لا به لا ي همين جمله هاي پرا كنده با تو حرف زدم. نوشتم تا خودمو پيدا كنم و اين يعني دلم مي خواد كمي بيشتر از ديروز به تو نزديك شم . من بين همه اين واژه هاي گره خورده به هم دنبال ((تو))مي گشتم........تويي كه سرآغاز هرپاياني.تويي كه خوبيو آفريننده خوبي.

الهي اگر مجرمم مسلمانم و اگر بد كردم پشيمانم

الهي بيزارم از آن طاعتي كه مرا به عجب آورد و بنده آن معصيتم كه مرا به عذر آورد

الهي چون دانستم نتوانستم و چون توانستم ندانستم

الهي اگر يكبار بگويي بنده من از عرش بگذرد خنده من

الهي اگر كاسني تلخ است از بوستان است و اگر عبدالله بد است از دوستان است

الهي اگر چه شب فراغ تاريك است اما دل خوش دارم كه صبح وصال نزديك است

بگو كه نخوانده مي داني راز قلم جوان ما را

 .بسم الله......

........

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

دلم براي كسي تنگ است
كه چشمهاي قشنگش را

به عمق آبي درياي واژگون مي دوخت

و شعرهاي خوشي چون پرنده ها مي خواند

دلم براي كسي تنگ است

كه همچو كودك معصومي

دلش براي دلم مي سوخت

و مهرباني را

نثار من مي كرد

دلم براي كسي تنگ است
.....
دوسطت دارم را

باط دسته دار

مينويسم

بگذار

ديگران هم

از طنابش بالا بيايند

 

نماز عید از همتون التماس دعا دارم

عید به همتون خوش بگذره

فداي همتون ( دیوانه با کلاس )

faramoush_shodegan@yahoo.com

 

  !!! دیوانه نویسی  در  » سه شنبه 20 دی1384 !!! ساعت  » 0:44 !!!  توسط دیوانه ای به نام »  ديوونه با كلاس علاف !!!

نامه عاشقانه پسري عرب به يک دختر ايراني

يا ایـــها المــعشوق , بعد از السلام و الاحوال پرســی انـا امیـدوارم که مزاجک عين الصحت و السلامت بوده باشد . و اگر انـــت از احـوال انا خواســته باشـی لاملال لنا سوای فراقــک , کـــه ان هم انشــــــا الله تعالی فی همـــين ايام ديدارنا و مرادنا حاصلوننـا .

باری يا ايها العزيز انا فــی آتش العـشق کمثـل الماهيتابه میـــسوزم! و جلز و ولزنا درآمده. فی کـــل شبها که انا ســرم را علی المتــــــــکا ميگذارم , اشــــــــــــــــــکنا کمثل الرودخـــــانه جاريه" علی البـــستر و آه سوزاننی بســـــــــــــــوی آسـمان صعودن !

الهی انا قربـــــــــان انت بروم . انا قسم ميخورم بجاننی و بجانک که فی کـــل شبها ابدا" خواب فـــــــــــی چشماننا لا داخـــــلون و اغـــلب الی صبح بیــــدارون و گریـــــه زارون فی هجرک .

انا قربان چــــشم و ابرويت بروم و جـــــــــان ناقابل الحقــير فدای بدن ابيضت بشود ! بـخدا رنگم من هجرانک کمـــــثل الزردچوبه اصفر شــــــده و قلبنــــــا کمثل الآلبالـــو احمر گرديده .

" آه ... آه ياويلنا کــه هــــــــــــر نصفه شب بيادکم يوقوقو ! يعنـــی وق وق ! میـکنم و هرچه نامه جات لعاشقانه بسوی انت ارسالون هيچ لاجـــوابون گويا انا را آدم لا حسابون !!! "

به جان انت که از جان الحقير عزيزتر است قلبنا فی فراقک مـــجروح و لباب قلبنا بروی انت مفتوح !

انا نميدانم که چرا از من فرارون ! در صورتی کـــــــه انا من العشـقک بيقرارون گويا لارحم فی قلبک !!!

انــــــــــــــا هستم واحد جوان الباسواد و صاحب المعلومات الکثيره . بــا تــــــــــمام اين احوال حاضرم حلقه

العبوديت و الچاکری ترا فی الگوشم آويزاننا!

ارحـــــم .... ارحم ! يعنی رحم کن نگذار مٍن(men) جفائک خودم را با اربـــع نـخود ترياک يقتلون !!! انا دیـــــگر طاقت الفراغ ندارم و به وصالک مشتـاقون ولـی خداوند به قدر مثقال ذره وفا فی وجودک لا آفريده !!!

انــــــــــــــا تا ثلاث ماه ديگر مرتبا" فی هر هفته واحد نامة العاشقانة بـرای انـت مينويسم ! تا بحال زارنا متــــفکرون و چنانچه باز هم بر درد دلـم لا يرسون آنــقدر اشکنا مـــن الچشمنا سرازیرون تا جـــــــــــان آفرين تسليمون !!!

آنکه من الفراقک زردا" و لاغرون الجوان الضعيف الخفيف الکثيف

  !!! دیوانه نویسی  در  » یکشنبه 11 دی1384 !!! ساعت  » 15:38 !!!  توسط دیوانه ای به نام »  ديوونه با كلاس علاف !!!

سلام

قلم بتراشم از هر استخوانم مرکب گیرم از خون رگانم

بگیرم کاغذی از پرده دل نویسم بهر یار مهربانم

خوشحالم از اينكه براي يه وبلاگ خوب و عالي مثل  ديوونه خونه مطلب مينويسم و تشكر ميكنم از مديريت وبلاگ كه من رو به عنوان عضو كوچكي در خانواده ديوونه ها پذيرفتند

>>>>از همتون ممنونم <<<<

اميدارم بتونم مطالبي در خور اين وبلاگ ارايه كنم ((‌مُردم بس لفظ قلم حرف زدم ))

 خلاصه از امروز منم يكي از ديوونه هام ....................اميدوارم با مطالبم حال كنيد

 

 

 

اگه ديوونه نديده اي به ما ميگن ديوونه

اگه ديوونه شنيده اي به ما ميگن ديوونه

منم يه روز عاقل بودم عشق تو مجنونم كرد

ز شهر عقل و عاقلا يكباره بيرونم كرد

به جرم عشق و عاشقي به ما ميگن ديوونه

بذار ملامت بكنن يه خوب و بد ميمونه

عقل از سر من پريده و ديوونگي جا گرفته

حرف اگه داري با خدا بزن عقلمو خدا گرفته

هر كي عاقله غمي داره روزگار در همي داره

عاشق نشدي نميدوني ديوونگي عالمي داره

 

<<<به خدا عالمي داره فارغ از هر غم و غصه >>>

 

روزي روزگاري دو فرشته کوچک در سفر بودند . يک شب به منزل فردي ثروتمند رسيدند و از صاحبخانه اجازه خواستند تا شب را در آنجا سپري کنند . آن خانواده بسيار بي ادبانه برخورد کردند و اجازه نداند تا آن دو فرشته در اتاق ميهمانان شب را سپري کنند و در عوض آنها را به زيرزمين سرد و تاريکي منتقل کردند . آن دو فرشته کوچک همانطور که مشغول آماده کردن جاي خود بودند ناگهان فرشته بزرگتر چشمش به سوراخي در درون ديوار افتاد و سريعا به سمت سوراخ رفت و آنرا تعمير و درست کرد. فرشته کوچکتر پرسيد : چرا سوراخ ديوار را تعمير کردي . فرشته بزرگتر پاسخ داد : هميشه چيزهايي را که مي بينيم آنچه نيست که به نظر مي آيد . فرشته کوچکتر از اين سخن سر در نياورد . فردا صبح آن دو فرشته به راه خود ادامه دادند تا شب به نزديکي يک کلبه متعلق به يک زوج کشاورز رسيدند . و از صاحبخانه خواستند تا اجازه دهند شب را آنجا سپري کنند. زن و مرد کشاورز که سني از آنها گذشته بود با مهرباني کامل جواب مثبت دادند و پس از پذيرايي اجازه دادند تا آن دو فرشته در اتاق آنها و روي تخت انها بخوابند و خودشان روي زمين سرد خوابيدند . صبح هنگام فرشته کوچک با صداي گريه مرد و زن کشاورز از خواب بيدار شد و ديد آندو غرق در گريه مي باشند . جلوتر رفت و ديد تنها گاو شيرده آن زوج که محل درآمد آنها نيز بود در روي زمين افتاده و مرده . فرشته کوچک برآشفت و به فرشته بزرگتر فرياد زد : چرا اجازه دادي چنين اتفاقي بيفتد . تو به خانواده اول که همه چيز داشتند کمک کردي و ديوار سوراخ آنها را تعمير کردي ولي اين خانواده که غير از اين گاو چيز ديگري نداشتند کمک نکردي و اجازه دادي اين گاو بميرد. فرشته بزرگتر به آرامي و نرمي پاسخ داد : چيزها آنطور که ديده مي شوند به نظر نمي آيد. فرشته کوچک فرياد زد : يعني چه من نمي فهمم. فرشته بزرگ گفت : هنگامي که در زير زمين منزل آن مرد ثروتمند اقامت داشتيم ديدم که در سوراخ آن ديوار گنچي وجود دارد و چون ديدم که آن مرد به ديگران کمک نمي کند و از آنجه دارد در راه کمک استفاده نمي کند پس سوراخ ديوار را ترميم و تعمير کردم تا آنها گنج را پيدا نکنند . ديشب که در اتاق خواب اين زوج خوابيده بودم فرشته مرگ آمد و قصد گرفتن جان زن کشاورز را داشت و من بجاي زن گاو را پيشنهاد و قرباني کردم . چيزها آنطور که ديده مي شوند به نظر نمي آيند . *دوستان من : بعضي وقتها چيزهايي اتفاق مي افته که دقيقا بر عکس انتظار و خواست ماست، اگر انصاف داريد به اتفاقاتي که مي افتد بايد اعتماد داشته باشيد . شايد که به وقت و زمانش متوجه دلايل آن اتفاقات شويد. آدمهايي به زندگي شما وارد مي شوند و به سرعت مي روند دوستاني پيدا مي شوند و مدتها باقي مي مانند و رد پايي زيبا در درون قلب ما باقي مي گذارند و ما خود اين کار را براي ديگران انجام نمي دهيم چون دوست خود را يافته ايم، ديگري اين کار را براي ما انجام داده. ديروز يک خاطره است ، فردا يک راز است و امروز يک هديه است . به همين دليل است که ما آنرا به زبان انگليسي Presentيا هديه مي ناميم

. اين متن را براي همه بفرستيد تا اين دو فرشته به سراغ همه بروند. اين دو فرشته نگهبان شما و دوستان شما هستند. شايد خيلي وقتها کساني منتظر چنين متني از جانب شما هستند . يک ارزو کنيد و آنرا ارسال نماييد اگر خواستيد اسم من را هم در انتهاي آن قرار دهيد وگرنه مي توانيد اسم خود را جاي اسم من قراردهيد. به اميد خدا آرزوي شما برآورده مي شود ..

آرزومند آرزوهای قشنگ  همگی شما عزیزان

((دیوونه با کلاس))

  !!! دیوانه نویسی  در  » شنبه 10 دی1384 !!! ساعت  » 15:43 !!!  توسط دیوانه ای به نام »  ديوونه با كلاس علاف !!!
!!! امکانات !!!

!!! صفحه نخست !!!
!!! ایمیل یاهوی مملی !!!
!!! آرشیو دیوونه خونه  !!!

!!! درباره دیوونه خونه!!!

!!! اين ديوونه خونه مخصوص ديوانه ها مي باشد و هيچ كس ديگر حق ورود به آن را ندارد البته اگر وارد شديد ديگه نميشه كاريش كرد بمونيد و از ديوونه ها لذت ببريد هدف ما جلب رضايت شماست راستي تجمع بيجا هم مانع كسب نيست (مدير ديوونه خونه ... ممل ديوونه )
!!!


!!! عزیزترین ها !!!

!!! عمه ملک !!!
!!! بغض گرفته !!!
!!! شنگول ها !!!
!!! تولدی دوباره !!!
!!! دایی جواد !!!
!!! من !!!
!!! خانه دوست کجاست !!!
!!! فراموش شدگان !!!
!!! شلغم فروش خندان !!!
!!! غار نشین عاشق !!!
!!! پرنده دیوونه !!!
!!! نونوایی محمد !!!
!!! منگلستان !!!
!!! باشد که نباشیم !!!
!!! کوله پشتی منیره !!!
!!! آرشیو
عزیزترین ها !!!

!!! آرشیو !!!

!!! اردیبهشت 1387 !!!
!!! بهمن 1386 !!!
!!! دی 1386 !!!
!!! آبان 1386 !!!
!!! شهریور 1386 !!!
!!! مرداد 1386 !!!
!!! تیر 1386 !!!
!!! خرداد 1386 !!!
!!! اردیبهشت 1386 !!!
!!! فروردین 1386 !!!
!!! اسفند 1385 !!!
!!! بهمن 1385 !!!
!!! دی 1385 !!!
!!! آذر 1385 !!!
!!! آبان 1385 !!!
!!! مهر 1385 !!!
!!! شهریور 1385 !!!
!!! مرداد 1385 !!!
!!! تیر 1385 !!!
!!! اردیبهشت 1385 !!!
!!! فروردین 1385 !!!
!!! اسفند 1384 !!!
!!! بهمن 1384 !!!
!!! دی 1384 !!!
!!! آذر 1384 !!!

!!! موضوعات  !!!

!!! دودره شده ها !!!
!!! گريه دار ها !!!
!!! عشقولانه ها !!!
!!! دیوانه نویسی ها !!!
!!! جالب ترین ها !!!

!!! دیوانگان همراه !!!

!!! مملی ديوونه !!!
!!! ديوونه ای مثل خودت !!!
!!! ديوونه با كلاس علاف !!!
!!! دیوونه روانی !!!
!!! پرنده دیوونه !!!
!!! دیوونتم دیوونه !!!
!!! !!! حاج علی دیوونه!!! !!!

!!! جالبترین ها !!!

!!! یه چند دقیقه آزادی !!!
!!! جواني در خيابان !!!
!!! كليپ مزاحم تلفنی !!!
!!! به من میگن دیوونه !!!
!!! فوايد کامپيوتر !!!
!!! موز بهتر است یا سیگار ؟ !!!
!!! شهراپ شپهري !!!
!!! نامه عاشقانه یک عرب !!!
!!! دو فرشته !!!
!!! ديدني ها در ديونه خونه !!!
!!! حاج آقا و حاج خانوم !!!
!!! چگونه فیل را شکار کنیم !!!
!!! انشای يك ديوونه !!!
!!! خاستگاری از نوع جدید !!!
!!! خاستگاری .... !!!
!!! راننده بی خاصیت !!!
!!! تحمل هم یه حدی داره !!!
!!! ديدگاهها نسبت به دختر !!!
!!! امتحان دیوونه خونه !!!
!!! می خوام بهش بگم ... !!!

!!! همسایه ها !!!

!!!!!!!!!! دیوونه ها !!!!!!!!!!

!!! من !!!

!!!  آوا  !!!

!!! نازلی !!!

!!! مرد تنها !!!

!!! لطفا بخند !!!

!!! منگلستان !!!

!!! دایی جواد !!!

!!! شنگول ها !!!

!!! محمد نونوا !!!

!!! بغض گرفته !!!

!!! حاجیه منیره !!!

!!! دار المجانین !!!

!!! پرنده دیوونه !!!

!!! حرف دل من !!!

!!! تولدی دوباره !!!

!!! دیوونه روانی !!!

!!! مهر و مهتاب  !!!

!!! دیوونه بمونید !!!

!!! فراموش شدگان !!!

!!! مرتیکه غار نشین !!!

!!! هر کی نبینه خره !!!

!!! برای رسیدن به تو !!!

!!! حاج علی غار نشین !!!

!!! شلغم فروش خندان !!!

!!! پای عریان جوانک ها !!!

!!! حتی اگر نا امید شدی !!!

!!! چایی بخور غصه نخور !!!

!!! آسمو پاسم ولی عاشقونه !!!

 

!!!!!!!!!! عشقولانه ها !!!!!!!!!!

!!! آیناز تنها !!!

!!! سنگ قبر آرزو !!!

!!! سامان و مهسا !!!

!!! عشق (آریا و ندا ) !!!

!!! دل نوشته های من و تو !!!

!!! صداقت یک عشق !!!

!!!!!!!!!! و غیره ها !!!!!!!!!!

!!! من و تو !!!

!!! جواد برفک !!!

!!! عشق بالیوود !!!

!!! دو خط موازی !!!

!!! عکسهای زیبا !!!

!!! کوچولوی شیطون !!!

!!!  باور کن قشنگه !!!

!!! اینجا قانون نداره !!!

 

!!!!!!!!!! جدی ها !!!!!!!!!!

!!! تنهایی !!!

!!! ترنم خیال !!!

!!! روزهایی که میگذرند !!!

!!!!!!!!!! شعر ها !!!!!!!!!!

!!! نرگس !!!

!!! غزل ماه !!!

!!! نغمه درد !!!

!!! خودمونی !!!

!!! من و شعر !!!

!!! آتش تن من !!!

!!! الهه مهربون !!!

!!! روزهای تنهایی !!!

!!! آبی ترین احساس !!!

!!!!!!!!!! موسیقی ها !!!!!!!!!!

!!! نیلوفر !!!

!!! سرزمین !!!

!!! کرکره متال !!!

!!! پارسی موزیک !!!

 

!!!!!!!!!! توجه توجه !!!!!!!!!!

هر کدوم از دیوونه ها

 که میبینه

 تو لینکش مشکلی هست

یا موضوع لینکش

اشتباه شده خبر بده

تا درستش کنم

با تشکر

!!!!!!!!!! مملی دیوونه !!!!!!!!!!

!!! ارتباط با مدیریت !!!



www.divonekhone.blogfa.com

!!! مدیر دیوونه خونه !!!
« مملی دیوونه »

!!! دستیار اول !!!
« دیوونه ای مثل خودت »

!!! دستیار دوم !!!
« دیوونه ی روانی »

www.divonekhone.blogfa.com

 RSS





Powered by WebGozar